صاحب الزمان

ما سینه زدیم بی صدا باریدند

از هرچه که دم زدیم آن ها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم 

از آخر مجلس شهدا را چیدند

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/٥ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

 

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم

کسی به فکر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم

درون سینه ما عشق یخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست
ب برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست

 

(شعر از : سیدامیرحسین میرحسینی-میلادامام زمان؛ اراک)

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٠/۳٠ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

شعر آیت الله بهجت قبل از رحلت در مورد امام زمان عج

 


این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم؟

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد

آن قدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد ، خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

 شعر آیت الله بهجت
نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/۳٠ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

باد هم کم نکند سوز ِ دلِ صحرا را

قطره یِ عشق به آتش بکِشَد دریا را

این ترک خورده دلم وحشت آن را دارد

که بمیرد وَ نبیند پسر ِ زهرا را

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/۳٠ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

مرحوم حجة الاسلام اسدالله بافقی یزدی برادر مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی در ماه صفر 1369 هجری قمری در قصبه بافق حکایت کرد که:

« مرحوم برادرم کراراً به فیض ملاقات آن حضرت رسیده و حضور آن حضرت مشرف شده اند و در زمان حیاتش راضی نبود گفته شود.


آن مرحوم از اشخاصی بودند که مکرر این توفیق نصیبشان شده بود چه در سفر مکه معظمه که پیاده و یا با شتر مشرف شدند و چه در اعتاب مقدسات و چه در مسجد شریف جمکران قم. یکی از آنها این است که: ایشان از نجف اشرف پیاده، به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف می شدند. در فصل زمستان، وارد ایران شده و در کوهها و دره های کردستان و در مرز ایران و عراق می آمدند. نزدیک غروب آفتاب در حالی که برف می بارید و تمام کوه و دشت را برف پوشانیده و هوا هم سرد بود؛ به یک قهوه خانه می رسد که در نزدیک گردنه ای بود. با خود می گوید: امشب را در این قهوه خانه می مانم و صبح به راهم ادامه می دهم.



در قهوه خانه می بیند که عده ای مشغول لهو و لعب و قمار می باشند. متحیر می شود با این منکرات و افراد لاابالی چه کند و نهی از منکر هم در اینجا مورد ندارد؛ زیرا در قلب سیاه و سنگی شیطان پرستها اثر نمی کند.

هوا تاریک شده و او در این فکر، که چه کنم؟ صدایی می شنود که او را به اسم می خواند. می بیند که در آن نزدیکی درختی سبز و خرم است و در زیر آن شخص بزرگواری نشسته، سلام می کند. آن آقا می فرماید: «محمد تقی آنجا جای تو نیست، بیا در نزد ما ».
پس زیر سایه درخت رفته مشاهده می کند که هوای لطیفی دارد در حالی که تمام دشت و کوه را برف پوشانیده ولی زیر آن درخت خشک و مانند هوای بهار است.
شب را در خدمت آن بزرگوار بیتوته نموده و آنچه باید استفاده می کند و چون صبح طالع می شود نماز صبح را خوانده و آن آقا می فرماید: « اکنون که هوا روشن شد می رویم ».

ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی.




پس به راه افتاده و مقداری که می روند آن مرحوم از روی قرائن متوجه می شود که به چه فیض و فوز عظیمی رسیده است. آقا می فرماید:
«حالا ما را شناختی ؟» وداع می کنند که بروند؛ عرض می کند:
« اجازه بفرمایید من هم در خدمت شما باشم ».
حضرت می فرمایند: « تو نمی توانی با من بیایی».
عرض می کند: « دیگر کجا خدمت شما برسم؟ »
می فرمایند: « در این سفر دوبار نزد تو می آیم؛ اول: قم، دوم: نزدیک سبزوار».
پس از نظرش غایب می شود و آن مرحوم به شوق وعده دیدار قم به راه ادامه داده و پس از چندین روز وارد قم شده و سه روز برای زیارت و وعده تشرف توقف نموده ولی ظاهراً موفق نمی شود.
پس از نظرش غایب می شود و آن مرحوم به شوق وعده دیدار قم به راه ادامه داده و پس از چندین روز وارد قم شده و سه روز برای زیارت و وعده تشرف توقف نموده ولی ظاهراً موفق نمی شود

پس حرکت می کند و بعد از یک ماه نزدیک سبزوار می شود. همین که از دور شهر را می بیند با خود می گوید: « چرا خلف وعده شد! در قم که جمالش را ندیدم؛ و این هم شهر سبزوار ».
تا این فکر را می کند، صدای پای اسبی به گوشش می رسد. برمیگردد می بیند آقا، حضرت ولی عصر عجل الله فرجه سواره می آید. ایستاده سلام می کند و پس از ادای وظیفه و عرض ادب می گوید: « آقا جان! وعده فرمودید که قم هم خدمت می رسم ولی موفق نشدم ».
حضرت می فرمایند: « محمد تقی ما آمدیم وقتی که از حرم عمه ام حضرت معصومه سلام الله علیها بیرون آمده و زنی تهرانی از تو مسائلی می پرسید و تو سرت پایین و جواب او را می دادی ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی ».

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٧ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

 

شیخ محمدجواد انصاری همدانی

مرحوم شیخ محمد جواد انصاری همدانی از سوختگان شیدایی بود که خود را بنده امام زمان (ع) و بلکه خاک پای آن حضرت می دانست. راه سلوک حق را منحصر در ولایت امام زمان (ع) می دید و می فرمود: « وقتی خدا را می شود دید، امام زمان (ع) را که مخلوق خداست، چگونه نمی شود دید، اما وقتی می توان خدمت آن حضرت رسید که حضور و غیبتشان برای شما فرقی نکند. » آن بزرگوار، درباره نماز شب امام زمان ارواحنا له الفداء و نورانیت فوق العاده آن می فرمود: « یکی از مومنان، شبی که برای نماز شب بیدار شده بود، مشاهده کرد که حدود 500 خانه از خانه های همدانی نورافشانی می کند. به او الهام شده بود که در این خانه ها نماز شب خوانده می شود. آن گاه در نقطه ای از زمین عمودی از نور دیده بود که تا آسمان کشیده شده است و به او الهام شده بود که در آن مکان وجود مقدس حضرت مهدی (عج) به نماز شب ایستاده است.»
برخی از شاگردان آیت ا... انصاری همدانی اعلی ا... مقامه معتقدند که منظور آن جناب، خودش بوده است، اما آن عارف بالله از روی تواضع و کتمان اسرار، نخواسته است که نام خود را ذکر نماید. از خصوصیات بارز آیت ا... انصاری رضوان ا... تعالی علیه کتمان شدید اسرار بوده است. آن جناب به شاگردان خود تاکید می کردند که اسرار الهی را بروز ندهند

 

1 ر.ک: کرمی نژاد، در کوی بی نشانها؛ موسس شمس الشموس، سوخته.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٧ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

السلام علیک یا ابا صالح المهدی- پس کی میایی 

محمد بن مسلم گوید از امام باقر (علیه السلام) در بارۀ سیره قائم
بِسِیرَةٍ مَا سَارَ » :  عجّل الله فرجه  پرسش کردم که چون قیام کند به کدام سیره با مردم رفتار می کند. فرمود
به همان سیره ای که رسول خدا رفتار م ی کرد تا ؛« بِهِ رَسوُلُ اللهِ  صلّی الله علیه وآله  حَتَّی یُظْهِرَ الإسْلاَم
« ؟ پرسیدم که سیرۀ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چگونه بود » : اسلام را ظاهر سازد. محمد بن مسلم گوید
فرمود:
أَبْطَلَ مَا کَانَ فِی الجَاهِلِیَّةِ وَاسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِالعَدْلِ, وَکَذَلِکَ القَائِمُ  عَلَیْهِ السَّلاَ مُ  إذَا قَامَ
یُبْطِلُ مَا کَانَ فِی الْهُدْنَةِ مِمَّا کَانَ فِی أیْدِی النَّاسِ وَیَسْتَقْبِلُ بِهِمُ الْعَدْلَ.
آنچه را در جاهلیت بود را باطل کرد و با عدالت با مردم رو به رو شد [و در میان آ ن ها
عدالت کرد] و قائم (علیه السلام) نیز چنین خواهد کرد. چون قیام کند, آنچه در اوضاع
ناعادلانه وجود دارد و آنچه را ااز بی عدالتی در میان مردم رایج است، باطل می کند و با
مردم با عدالت رو به رو می شود [و عدالت را برپا م یدارد]. (1)

1 = منبع: تهذیب الاحکام, ج ۶, ص ۱۵۴ ؛ وسائل الشیعه, ج ۱۱ , ص ۵۷

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱٧ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

توصیه‌های امام عصر (عج)‌خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (ع(


براستی، چقدر به اینها عمل می‌کنیم؟!

 

آنچه در پی می آید توصیه‌هایی است که امام عصر(عجل الله تعالی فی فرجه)‌خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (علیه السلام فرموده‌اند.
براستی، چقدر به اینها عمل می‌کنیم؟!

۱٫ از خداوند ـ جل جلاله ـ بترسید و تقوا پیشه کنید.

۲٫ به ما در بیرون آوردن شما از فتنه و امتحانی که بر شما روی آورده است کمک کنید.

۳٫ عهد می‌کنم که هر کدام از شیعیان که راه تقوا را در پیش گیرد و هر آنچه که لازم است و حق خداست از مال خود خارج کند، از فتنه‌ی گمراه‌کننده و رنج‌های ظلمانی در امان باشد.

۴٫ هر کدام از شیعیان، در بخشش اموالی که خداوند به او داده به کسانی که خداوند فرمان داده است بخل ورزد، در دنیا و آخرت زیانکار خواهد بود.

۵٫ اگر شیعیان ما در وفا نمودن به عهد و پیمانی که از ایشان گرفته شد، همسو و یک‌دل شوند، دیدار ما از ایشان به تأخیر نخواهد افتاد.

۶٫ ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

توقیع به شیخ مفید

۷٫ از خدا بترسید ؛ و از ما اطاعت کنید ؛ و از راه راست منحرف نگردید.

۸٫ نیت خود را ـ مطابق سنت آشکاری که به شما گفتم ـ با دوستی، به سوی ما برگردانید.

توقیع به ابن ابی‌غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان

۹٫ اموال شما (خمس و زکات) را قبول نمی‌کنیم مگر اینکه پاک و طاهر باشد... هر کس می‌خواهد عمل کند و هر که نخواهد نکند ؛ چرا که ما به آنچه شما دارید نیازی نداریم.

۱۰٫ ظهور و فرج در دست خداست و کسانی که وقت رای آن تعیین می‌کنند "دروغگو " هستند.

۱۱٫ در مسایلی که روی می‌دهد به فقهاء مراجعه کنید ؛ زیرا که ایشان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم بر ایشان.

۱۲٫ منتفع شدن از من در ایام غیبتم، مانند استفاده از خورشید است زمانی که ابر روی آن را پوشانده باشد.

۱۳٫ درباره چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد سؤال نکنید، و در دانستن چیزهایی که از دانستن آنها معاف شده‌اید خود را به سختی نیاندازید.

۱۴٫ برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ؛ چرا که همین فرج شماست.

توقیع به اسحاق بن یعقوب

۱۵٫ هر کس بدون اجازه ما در اموال مربوط به ما (خمس، زکات و وقف) تصرف کند، از جمله ظالمین است و ما در روز قیامت شاکی او خواهیم بود.

توقیع به محمد بن جعفر اسدی

۱۶٫ آیا نمی‌دانید که خداوند از زمان حضرت آدم تا حال، برای مردم ملجأ و پناهی قرار داده که به ایشان پناه برند و راهنمایانی تعیین کرده که به سبب آنها هدایت یابند. هر زمان که نشانه‌ای از آنان پنهان شد نشانه‌ی دیگر آشکار گردید و هر وقت که ستاره‌ای از ایشان غروب کرد ستاره‌ی دیگر طلوع نمود ؛ و وقتی که خدای عزوجل امام حسن عسکری (علیه السلام ) را به سوی خود برد گمان ننمایید که واسطه میان خود و مخلوقاتش را قطع نموده است. هرگز چنین چیزی نشده و نخواهد شد تا وقتی که قیامت برپا شود.

توقیع به محمد بن ابراهیم بن مهزیار

۱۷٫ آیا نمی‌دانید که روی زمین از حجت خدا خالی نمی‌گردد ؛ خواه آن حجت، ظاهر باشد و خواه پنهان.

۱۸٫ مردم پیروی از خواهش‌های نفسانی را از خود دور کنند ؛ و همانگونه که پیش از غیبت رفتار می‌نمودند رفتار کنند ؛ و امری که از آنان پوشیده و پنهان شده است را جستجو ننمایند … و بدانند که حق با ما و در نزد ماست .0

توقیع به عمری وپسرش

برگرفته پایگاه خبری عمارها

 

 

یارب الفاطمه بحق الفاطمه اشف صدر الفاطمه بظهور الحجه(ای منتقم خون حسین کی میای

یا رب الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه

سید رشتی

مرحوم حاج میرزا حسین نوری می گوید جناب سید احمد موسوی رشتی (تاجر) به من گفت: در سال هزار و دویست و هشتاد به قصد زیارت خانه خدا از رشت به تبریز آمدم و به اتفاق حاج جبار جلودار سدهی اصفهانی که قصد رفتن به طرابوزن را داشت، روانه شدیم وقتی به منزل اول رسیدیم سه نفر دیگر هم به من ملحق شدند و با هم روانه شده تا رسیدیم به « ارزنه الروم » و از آنجا عازم شدیم برای « طرابوزن ».

در یکی از منازل بین دو شهر حاج جبار جلودار نزد ما آمد و گفت: این منزل که در پیش داریم بسیار مخوف و ترسناک است قدری زودتر حرکت کنید تا به قافله رسیده و همراه آنها باشیم. مقدار نیم فرسخ با سه ربع فرسخ که از منزل دور شدیم برف تندی شروع به باریدن کرد. هوا هم تاریک شده و رفقا سر خودشان را پوشانده بودند و با سرعت می رفتند، من نیز آنچه سعی کردم که خودم را به آنها برسانم ممکن نشد تا آنکه آنها رفتند و من تنها ماندم. از اسب پیاده شده و در کنار راه نشستم و فوق العاده ناراحت و مضطرب بودم. در همین فکر بودم که ناگهان در مقابل خود باغی را مشاهده کردم و در آن باغ باغبانی را دیدم که داشت با بیل به درختها می زد که برف آنها بریزد، باغبان نزدیک من آمد و با فاصله کمی ایستاد و فرمود: تو که هستی؟ گفتم: رفقای من رفته اند و من تنها مانده ام و راه را نمی دانم و گم شده ام، آن باغبان گفت: نافله صبح را بخوان تا راه را پیدا کنی، من مشغول خواندن نافله شدم و پس از پایان تهجدم باز آمد و گفت: نرفتی؟ گفتم: وا... راه را نمی دانم. گفت : زیارت جامعه را بخوان من با آنکه زیارت جامعه را حفظ نبودم، آنجا مشغول زیارت جامعه شدم و تمام زیارت را از حفظ و بی غلط خواندم.

مجدداً آن شخص آمد و گفت: هنوز نرفتی؟ در آنجا من بی اختیار گریه ام گرفت و گفتم: بله هنوز هستم! راه را بلد نیستم که بروم آن شخص گفت: زیارت عاشورا را بخوان من برخاستم و عاشورا را که از حفظ نبودم ولی در عین حال با تمام لعن و سلام که صد مرتبه بود با دعای علقمه از حفظ خواندم.

پس از اتمام زیارت عاشورا باز آمد و گفت: هنوز نرفتی؟ گفتم: نه می مانم تا صبح شود، آن شخص گفت: من الان تو را به قافله می رسانم. لذا رفت و سوار الاغی شد و بیل خود را به روی دوشش گذاشت و گفت: بیا در ردیف من بر الاغ سوار شو من سوار شدم و مهار اسبم را کشیدم، دیدم اسبم حرکت نمی کند، آن شخص گفت: مهار اسب را به من بده، به او دادم بیل رابه دوش چپ گذاشت و مهار اسب را به دست گرفت، اسب هم در نهایت تمکین رام شد و شروع به حرکت کردیم، همینطور که می رفتیم، دست خود را روی زانوی من گذاشت و گفت: شما چرا نافله
نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله. ( این جمله را سه بار تکرار فرمود برای اهمیت آن).

سپس گفت: شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا . ( این جمله را نیز سه بار تکرار کرد). و بعد گفت: شما چرا زیارت جامعه را نمی خوانید؟           جامعه، جامعه، جامعه.

و با تکرار به این سه موضوع تاکید آن، در طی مسافت راه را دائره وار می رفت. یکدفعه دیدم برگشت و گفت: آنها رفقای شما هستند. دیدم‎آنها لب جوی آبی پائین آمده اند و مشغول وضو برای نماز صبح هستند.

من از الاغ پیاده شدم که سوار اسب خودم شوم و خود را به آنها برسانم، دیدم نمی توانم. آن آقا از الاغ پیاده شد و بیل خود را در برف فرو کرد و مرا بر اسب سوار نمود و سر اسب را به طرف رفقا برگردانید.

در آن حال یکباره به فکر افتادم که این شخص چه کسی است که فارسی حرف می زد با آنکه در آن حدود فارسی زبان نیست وهمه زبانشان ترکی است و مذهبی جز مسیحی در آنجا نیست، این مرد به من دستور نافله و زیارت عاشورا و جامع را می داد و من چگونه عاشورا و جامعه را از حفظ خواندم با آنکه قبلاً آنها را از حفظ نداشتم و چگونه اسب من از او اطاعت می کرد و نیز چطور مرا با این سرعت به رفقایم رسانید؟!

لذا به عقب سر خود نگاه کردم، احدی را ندیدم و اثری از او نبود، بالاخره متوجه شدم که آن بزرگوار قطب دائره امکان بقیه ا... صاحب الزمان عجل ا... تعالی فرجه الشریف بوده که مرا از آن حالت سرگردانی و نگرانی نجات داده است.

امدادهای غیبی امام زمان ص 157 به نقل از نجم الثاقب ص 343 و مفاتیح الجنان ص 1011.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

کوتاه گفته های آیت الله بهجت در باره امام زمان عجل الله فرجه

 
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
*ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.
* دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.
* در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!
* با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!
*هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!
* علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازم? این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.
* انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!
*چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
*خداوند کام همه شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.
* مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.
* افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!
*امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤمن جزیره خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.
* قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!
* اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!
*به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.
*آری، تشنگان را جرعه؟ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنه؟ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!
* ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!
* تا رابطه ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطه ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
* چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!
* هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
* خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!
* آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!
* اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!
* با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطه فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.
*حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!
* راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلق? زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و ناصرَ به نصراً عزیزاً

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۱ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()


 تا زخم های کهنه دل را دوا کنم

با ذکر نام پاک تو ذکر خدا کنم

یافاطمه به سجده بگویم به صد نفس

مولای من تویی و به حاجت صدا کنم

تا پا نهم به خاک مدینه به یاد تو

خاکش ز بهر چشم ترم توتیا کنم

چون آن ضریح گمشده پیدا نمی کنم

اندر کنار قبر نبی عقده  وا کنم

من عهد بسته ام که بمیرم ز داغ تو

عهدی دگر کنم که به عهدم وفا کنم

غمهای آسمان که هجوم آورد به دل

رفع غم گران به حدیث کساء‌ کنم

مهدی کجاست تا که به امر ولایتش

سرهای دشمنان تو از تن جدا کنم

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٤ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

استغاثه به حضرت مهدی امام زمان قائم المنتظر بقیه الله الاعظم ـ علیه السلام ـ

آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست
باد صبا مباد چه پیغام یار نیست
بی روی گلعذار مخوانم بلاله زار
بی گل نوای بلبل و شور هزار نیست
بی سر و قدّ یار چه حاجت بجویبار
ما را سرشک دیده کم از جویبار نیست
بی چین زلف دوست نه هر حلقه ای نکوست
تاری ز طرّه اش به ختا و تتار نیست
بزمی که نیست شاهد من شمع انجمن
گر گلشن بهشت بود سازگار نیست
گمنام دهر گردد و ویران شود به قهر
شهری که شاه عشق در او شهریار نیست
ای سرو معتدل که بمیزان عدل و داد
سروی باعتدال تو در روزگار نیست
ای نخل طور نور که در عرصه ظهور
جز شعله رخ تو نمایان ز نار نیست
مصباح بزم انس بمشکوه قرب قدس
حقّا که جز تجلّی حسن نگار نیست
ای قبله عقول که اهل قبول را
جز کعبه تو ملتزم و مستجار نیست
امروز در قلمرو توحید سکّه زن
غیر از تو ای شهنشه والا تبار نیست
در نشئه تجرّد و اقلیم کن فکان
جز عنصر لطیف تو فرمانگذار نیست
جز نام دلربای تو از شرق تا بغرب
زینت فزای دفتر لیل و نهار نیست
در صفحه صحیفه هستی به راستی
جز خطّ و خال حسن ترا اعتبار نیست
وندر محیط دائره علم و معرفت
جز نقطه بسیط دهانت مدار نیست
با یکّه تاز عزم تو زانو دوته کند
این توسن سپهر که هیچش قرار نیست
ای صبح روشن از افق معدلت در آی
ما را زیاده طاقت این شام تار نیست
ما را ز قلزم فتن آخر الزمان
جز ساحل عنایت و لطفت کنار نیست
در کام دوستان تو ای خضر رهنما
آب حیات جز ز لبت خوشگوار نیست
ای طاق ابروی تو مرا قبله نیاز
از یک اشاره ای که مشیر و مشار نیست
غیر از طواف کوی تو ای کعبه مراد
هیچ آرزو در این دل امیدوار نیست
غیر از حدیث عشق تو ای لیلی قدم
مجنون حسن روی ترا کار و بار نیست
شور شراب لم یزلی در سر است و بس
جز مست باده ازلی هوشیار نیست
آیت الله غروی اصفهانی رحمه الله علیه
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

                         شنیدن دعای حضرت برای شیعیان

سید بن طاووس(ره) می فرماید:
سحرگاهی در سرداب مقدس بودم. ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و عرضه می داشتند: 
« اللهم ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیه طینتنا و قد فعلوا ذنوباً کثیرة اتکالاً علی حبّنا و ولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک و بینهم فاصفح عنهم فقد رضینا و ماکان منها فیما بینهم فاصلح بینهم و قاصّ بها عن خمسنا و ادخلهم الجنّة فزحزحهم عن النار و لا تجمع بینهم و بین اعدائنا فی سخطک. 
خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کرده ای؛ آنها گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما، کرده اند؛ اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با تو است، از آنها بگذر که ما را راضی کرده ای و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان است خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ما است، به آنها بده تا راضی شوند. و آنها را از آتش جهنم نجات بده. و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.»

*******************************

دستان شفابخش

                    شیخ شمس الدین محمد بن قارون، نقل کرده اند : 
مردی به نام نجم اسود، در روستای قوسا که یکی از آبادیهای کنار رود فرات است. ساکن بود.
او از اهل خیر و صلاح بود و زن صالحه ای به نام فاطمه داشت که او هم اهل تقوی بود. این دو، یک پسر و یک دختر به نامهای علی و زینب داشتند؛ اما هم مرد و هم همسرش هر دو نابینا شدند و مدتی بر این حال بودند. 

شبی آن زن متوجه شد که دستی به روی او کشیده شد و گوینده ای فرمود: 
« حق تعالی کوری، را از تو برداشت. برخیز و شوهر خود، ابوعلی را خدمت کن و در خدمت او کوتاهی نداشته باش. »
زن گفت: چشمهایم را باز کردم و خانه را پر از نور دیدم. دانستم که این معجزه از طرف مولایمان حضرت قائم علیه السلام بوده است.

*************************************

                           استشمام عطر حضرت در سرداب مطهر 

آقا محمد، که متجاوز از چهل سال متولی شمعهای حرم عسکریین(ع) و سرداب مطهر بوده است. می فرماید: 
والده من، که از صالحات بود، نقل کرد: 
« روزی با خانواده عالم ربانی، آخوند ملا زین العابدین سلماسی(ره)، و خود آن مرحوم، در سرداب مقدس همان ایامی که ایشان مجاور سامرا بود و قصد داشت بنای قلعه آن شهر را تمام کند، بودیم. 
آن روز، جمعه بود و جناب آخوند سلماسی مشغول خواندن دعای ندبه شد و مثل زن مصیبت زده و محب فراق کشیده می گریست و ناله می کرد.
ما هم با ایشان در گریه و ناله شرکت می کردیم. در همین وقت ناگاه بوی عطری وزیدن گرفت و در فضای سرداب منتشر و هوا از آن پر شد؛ به طوری که همه ما را مدهوش کرد. 
همگی ساکت شدیم و قدرت صحبت کردن را نداشتیم. مدت زمان کمی گذشت و آن عطر خوشبو هم رفت و هوا به حالت اول خود برگشت و ما هم مشغول خواندن بقیه دعا شدیم. 
وقتی به منزل مراجعت نمودیم، از جناب آخوند ملا زین العابدین راجع به آن بوی خوش سؤال کردم. 
فرمود: تو را چه به این سؤال؟ 
و از جواب دادن خودداری فرمود. 

عالم متقی، آقا علیرضا اصفهانی (ره)، که کاملاً با آخوند سلماسی خصوصی بود، نقل کرد: روزی از آن مرحوم راجع به ملاقات ایشان با حضرت حجت علیه السلام سؤال کردم و گمان داشتم که ایشان مثل استاد خود، سید بحرالعلوم رحمه الله باشند و تشریفاتی داشته اند. 
در جواب من، همین قضیه را بدون هیچ کم و زیادی نقل کردند. »

******************************************

                                            حکایت مرد صابونی

شخص عطاری از اهل بصره می گوید: 
روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم، متوجه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم؛ اما جوابی ندادند.
من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هر حال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند: 
ما از ملازمان درگاه حضرت حجت علیه السلام هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر و کافورش را از تو بخریم.
همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید. 
گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم. 
گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می شوم والا از همان جا بر می گردم و در این صورت، همین که در خواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد؛ اما باز هم امتناع کردند. 
بالاخره وقتی تضرع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحم نموده و منت گذاشتند و قبول کردند. من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آن که به ساحل دریا رسیدیم. آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند؛ اما من ایستادم. 
متوجه من شدند و گفتند: نترس؛ خدا را به حق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم بده که تو را حفظ کند. بسم الله بگو و روانه شو. 

این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حق حضرت حجت ارواحنا فداه قسم دادم و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم. ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد. 
اتفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم. 

وقتی باران را دیدم، به یاد صابونها افتادم و خاطرم پریشان شد. به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت؛ لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم؛ اما با همه این احوال از همراهان دور می ماندم. آنها وقتی متوجه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن و مجدداً خدای تعالی را به حضرت حجت علیه السلام قسم بده. من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حق حضرت حجت علیه السلام قسم دادم و بر روی آب راهی شدم. 

بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آن جا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم. مقداری که رفتیم در دامنه بیابان، چادری به چشم می خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود. 
همراهان گفتند: تمام مقصود در این خیمه است و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقف کردیم. یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم؛ ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی دیدم حضرت فرمودند: 
« ردّوه فانه رجل صابونیّ » 
یعنی او را به جای خود برگردانید و دست رد به سینه اش بگذارید؛ تقاضای او را اجابت نکنید و در شمار ملازمان ما ندانید؛ زیرا او مردی است صابونی.

این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود؛ یعنی هنوز دل را از وابستگیهای دنیوی خالی نکرده است تا محبت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد. 
این سخن را که شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم، دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم تا زمانی که آیینه دل، به تیرگیهای دنیوی آلوده است، چهره محبوب در آن منعکس نمی شود و صورت مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت و ملازمت آن حضرت باشد. »

******************************************

برگرفته از سایت www.azha.ir

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

ملاقات حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی(ره)

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت، علیهم السلام، در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدار جمال مولایمان بقیة الله الاعظم، عجل الله تعالی فرجه، داشتم با خود عهد کردم چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم، به این نیت که جمال آقا صاحب الامر، علیه السلام، را زیارت کنم و به این فوز بزرگ نایل شوم.

تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم تصادفا در این شب رفتنم از نجف به تاخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود نزدیک شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصا از زیادی قطاع الطریق و دزد‌ها، ناگهان صدای پایی را از پشت سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت:‌ ای سید! سلام علیکم.

ترس و وحشت بکلی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم. به هر حال سخن می‌گفتیم و می‌رفتیم از من سؤال کرد:

کجا قصد داری؟

گفتم: مسجد سهله.

فرمود: به چه جهت؟

گفتم: به قصد تشرف و زیارت ولی عصر، علیه السلام.

مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجدکوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم داخل مسجدشده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که، مثل آن بود که دیوار و سنگ‌ها با او آن دعا را می‌خواندند احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سید فرمود: سید تو گرسنه‌ای، چه خوب است شام بخوری.

از جمله مطالب در این جلسه تأکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود. بعد از نماز صبح سوره یاسین و بعد از نماز ظهر سوره عم بعداز نماز عصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک

 

 

پس سفره‌ای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و درآن سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چله زمستان و سرمای زننده‌ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.

 

سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برویم.

داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می‌کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتداکردم و متوجه نبودم که این آقا کیست؟

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:

ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می‌روی یا در همین جا می‌مانی؟

گفتم: می‌مانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام صادق، علیه السلام، نشستیم.

به سید گفتم: آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟

در جواب کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم.

این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می‌آید ارکان وجودم می‌لرزد به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنم؟

1. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد. سید عرب فرمود:

 

ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می‌کنی؟

گفتم: سه مرتبه صلوات می‌فرستم و سه مرتبه می‌گویم: «استخیر الله برحمته خیرة فی عافیة» پس قبضه‌ای از تسبیح را گرفته می‌شمارم، اگر دو تا بماند بد است و اگر یکی ماند خوب است.

فرمود: برای این استخاره، باقی مانده‌ای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فورا حکم به خوبی استخاره نکنید بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف می‌شود استخاره اول خوب است اما اگر یکی آمد کشف می‌شودکه استخاره اول میانه است.

به حسب قواعد علمیه می‌بایست دلیل بخواهیم و آقاجواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم که این آقا کیست.

2. از جمله مطالب در این جلسه تأکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود. بعد از نماز صبح سوره یاسین و بعد از نماز ظهر سوره عم بعداز نماز عصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک.

3. دیگر اینکه تأکید فرمودند: بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشا که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره‌ای خواستی می‌خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می‌خوانی و فرمود: کفایت می‌کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت.

4. تأکید فرمود که: بعد از نمازهای پنجگانه این دعا رابخوان:

 «اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین».

5. و دیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع درنمازهای یومیه خصوصا رکعت آخر:

 «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».

بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشا که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره‌ای خواستی می‌خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می‌خوانی و فرمود: کفایت می‌کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت

 

 

6. در تعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلی فرمود:

 

تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسایل آن.

7. تأکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یاد از آنها نمی کنند.

8. تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می‌کنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است.

9. تأکید بر زیارت سید الشهدا، علیه السلام.

10. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را ازخدمتگزارن شرع.

11. پرسیدم: نمی‌دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟

فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی.

گفتم: نمی‌دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟

فرمود: تمام آن‌ها از تو راضی‌اند و درباره‌ات دعا می کنند.استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تألیف و تصنیف.

دعا فرمودند.

در اینجا مطلب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطرحاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد به ذهنم رسید چه شبی بود و این سید عرب کیست که اینهمه با فضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه ها اطراف مسجد گریه می‌کردم تا صبح شد، چون عاشقی که بعد ازوصال مبتلا به هجران شود.

این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می‌آید بهت زده می‌شوم. 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۸ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

رویت حضرت در سرداب غیبت 

عالم ربانی و عارف صمدانی، حاج میرزا مقیم قزوینی فرمود: 
« قصد کردم چله ای در سرداب غیبت باشم و در اوقات خلوت خود، به آن جا مشرف می شدم. نزدیک تمام شدن چله، روزی به سبب بعضی عوارض، کدورتی پیدا کردم. با دلی گرفته و قلبی شکسته به آن جا مشرف و مشغول نماز و اوراد مخصوص شدم. 
ناگهان بین خواب و بیداری، دیدم سرداب مطهر مملو از بوی عطر و عنبر گردید. چشم باز نمودم دیدم، سید جلیلی با عمامه سبز از سراب شش ضلعی که قبل از خود سرداب مقدس است وارد شد و آرام آرام قدم برمی دارد، تا داخل صفـّه گردید. 
من چنان بی خود شدم که قادر بر حرکت دادن هیچ عضوی از اعضای خود نبودم جز آن که چشمم باز بود و جمال آن منبع انوار را مشاهده می نمودم. 
پس از مدتی با همان وقار و سکینه ای که وارد محل مذکور شد، نماز خواند و بعد از نماز با همان حالت اطمینان روانه گردید و من به همان شکل از خود بی خبر بودم.
وقتی از سرداب اصلی داخل سرداب اولی شدند، به خود آمدم برخاستم و گفتم: یقیناً هنوز بالا نرفته اند. با کمال سرعت دویدم؛ ولی کسی را ندیدم. از پله ها بالا رفتم، ابداً اثری نبود. گفتم: حتماً اشتباه کرده ام و هنوز در سرداب تشریف دارند دویدم و همه جا حتی مسجد زنها را جستجو کردم؛ ولی چیزی ندیدم.
ضمن این که به مجرد غایب شدن ایشان، آن بوی مشک و عنبر هم از مشامم محو گردید. 
با کمال گرفتگی و زاری نشستم و به نفس بی قابلیت خود عتاب و خطاب زیادی کردم ولکن چه سود با این بی لیاقتی. »

ثری نبود. گفتم: حتماً اشتباه کرده ام و هنوز در سرداب تشریف دارند دویدم و همه جا حتی مسجد زنها را جستجو کردم؛ ولی چیزی ندیدم.ضمن این که به مجرد غایب شدن ایشان، آن بوی مشک و عنبر هم از مشامم محو گردید. با کمال گرفتگی و زاری نشستم و به نفس بی قابلیت خود عتاب و خطاب زیادی کردم ولکن چه سود با این بی لیاقتی. »
وقتی از سرداب اصلی داخل سرداب اولی شدند، به خود آمدم برخاستم و گفتم: یقیناً هنوز بالا نرفته اند. با کمال سرعت دویدم؛ ولی کسی را ندیدم. از پله ها بالا رفتم، ابداً اثری نبود. گفتم: حتماً اشتباه کرده ام و هنوز در سرداب تشریف دارند دویدم و همه جا حتی مسجد زنها را جستجو کردم؛ ولی چیزی ندیدم.
ضمن این که به مجرد غایب شدن ایشان، آن بوی مشک و عنبر هم از مشامم محو گردید. 
با کمال گرفتگی و زاری نشستم و به نفس بی قابلیت خود عتاب و خطاب زیادی کردم ولکن چه سود با این بی لیاقتی. »

التماس دعا

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

 

اسامی مقدس امام مهدی علیه السلام در کتب مذهبی ملل مختلف جهان

 

نام مقدس امام مهدی علیه السلام

نام کتاب مقدس

نام مقدس حضرت مهدی علیه السلام

نام کتاب مقدس

فردوس الاکبر

قبروس رومیان

صاحب

صحف ابراهیم

کلمه الحق

صحیفه ی آسمانی

قائم

زبور داوود

لسان الصدق

صحیفه ی آسمانی

قیدمو

تورات توکوم

صمصام الا کبر

کندرال

ماشع

تورات عبری

بقیه الله

دوهر

مهمید آخر

انجیل

قاطع

قنطره

سروش ایزد

زمزم زرتشت

منصور

دید ابراهم

بهرام

السیاق زند و پازند

تسلی دهنده و روح راستی

انجیل  یوحنا

بنده ی یزدان

زند و پازند

شیلو

تورات

لندبطاوا(ثندیطارا)

هزارنامه ی هندیان 

پسر انسان

انجیل متی،لوقار،مرقس

شماخیل

ارماطس

قائم

کتاب دانیال

خوراند

جاویدان

سوشیانس

اوستا-جاماسپ نامه

خجسته

کندرال فرنگیان

قائم

شاکمونی

فیروز

کتاب اشعیای نبی

راهنما

پاتیکل هندوها

خسرو

کتاب محسوس

دست راستین،واقیدوخداشناس

دادانک بودایی ها

میزان الحق

کتاراتزی پیغنبر

 

پرویز

برزین آذر فارسیان

 

 

 

 


نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

خدا کند که بیایی

نسیم صبح سعادت، خدا کند که بیایی
رسیده شب به نهایت، خدا کند که بیایی 
جهان ز دود ستم شد سیاه در بر چشمم 
فروغ صبح سعادت، خدا کند که بیایی 
در این کویر خطرزا که نیست راه گریزی 
دلیل راه هدایت، خدا کند که بیایی 
سموم باد خزانی گرفته گلشن دین را 
بهار باغ ولایت، خدا کند که بیایی 
رسیده جان به لب از انتظار طولانی 
تسلی دل امت، خدا کند که بیایی 
به شیعیان تو دنیا شده است همچو جهنم 
شمیم روضه‌ی جنّت، خدا کند که بیایی 
هزار جمعه به یادت، چه ندبه‌ها که نکردم 
تو ای تجلّی رحمت، خدا کند که بیایی 
نشسته‌اند گروهی به آرزوی نگاهی 
سحاب جود و کرامت، خدا کند که بیایی 
تو اصل صوم و صلاتی، تو مایه‌ی برکاتی 
تویی خلاصه‌ی خلقت، خدا کند که بیایی 
امام حاضر و غایب، تو سیدی و تو صاحب 
تویی نتیجه‌ی عصمت، خدا کند که بیایی 
به شیعیان تو پناهی، به ذات حق تو گواهی 
به حق حق تویی حجت، خدا کند که بیایی 
به یادت ای گل نرگس، چه شعرها که سرودم 
ز روی عشق و محبت، خدا کند که بیایی 

مرحوم سید محمد خسرو نژاد «خسرو» مشهد

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

ابو سعید خدرى روایت مى کند کهپیغمبر (ص) فرمود :

یخرج المهدى فى امتىیبعثه الله عیاناً للناس یتنعم الامة و تعیش الماشیة و تخرج الارض نباتها و یعطىالمال صحاحاً .

مهدى میان امت من قیامخواهد کرد و خداوند او را به طور آشکار براى مردم

برانگیزد ، مردم در رفاه ، و چهارپایان در آسایش باشند، و زمین روئیدنیهاى خود را

بیرون دهد و او مال را به طورمساوى میان مردم تقسیم نماید .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

تشرف یک زن به محضر امام زمان (عج)

فاضل جلیل ، سید على اصغر شهرستانى (ره)، فرزند عالم ربانى سید محمد تقى شهرستانى ساکن کربلا ، فرمود: پـدر مـرحـومم به همراه والده و اخوى ها به قصد زیارت عسکریین (ع) به طرف سامرابراه افتادند.
والـده با طفل شیرخواره اى که داشت در یک طرف کجاوه بود.
در طرف دیگر اخوى ام ، مرحوم آقا سید على ، و دو طفل دیگر از اخوى هایم بودند و ابوى هم بابقیه زوار در مسیر متفرق بودند.
به سه فـرسخى سامرا که رسیدند، حیوانى که کجاوه والده و اخوى ها بر آن بود، از رفتن واماند و از قافله عقب افتاد، تا آن که کم کم ازحرکت ایستاد.
مکارى پشت سر ایشان راه مى رفت و وقتى دید که آن حـیـوان ایـسـتـاد، بـه شدت مضطرب شد، چون در آن زمانها راه مخوف بود، لذا نزد والده آمد و گـفـت :اى عـلـویه حیوان وامانده و راه مخوف است .
به اجداد طاهرینت متوسل شو, که رهایى از دست دزدها جز با توسل به ائمه طاهرین (ع) امکان پذیر نیست .
وقتى والده این مطلب را شنید, جزع و فزع نمود و به اجداد طاهرینش (ع) استغاثه کرد.
در آن بـین که مشغول استغاثه بود, ناگاه سیدى نورانى که آثار ابهت و جلال در وى ظاهر بود, از بـین تپه ها و بیابان با لباسهاى سفید فاخرى که در بر داشت , نمودار شد وبه آن حیوانى که کجاوه بر آن بود, نظر تندى نمود و بعد به ایشان تبسمى فرمود وهمان جا هم غایب شد.
ناگاه آن حیوان که ناتوان و از راه رفتن باز مانده بود, مثل آن که دو بال درآورده باشد, با سرعت زیادى براه افتاد و خـیـلـى زود و قـبـل از آن کـه زوار به آن جا برسند به سامرا وارد شد و در مسیر هم از کنار قافله نگذشته بود.
در سـامـرا بـه خـانه اى که پسر عموى ما, حجة الاسلام حاج میرزا محمد حسین شهرستانى منزل نموده بود, وارد شدند و قبل از ورود زوار به سامرا به زیارت مشرف شده بودند.
پسرعموى ما وقتى دید والده قبل از زوار وارد شده , تعجب نموده و گفته بود: چطور شما قبل از زوار و پیش از قافله , آن هم به تنهایى وارد شدید! مـرحـوم پـدرم با زوار مدتى بعد از آنها رسیدند و به شدت نگران بودند وقتى با والده روبرو شدند بسیار تعجب نمودند و همگى از این معجزه روشن , مسرور گشتند.


منبع:خکمال الدین، ج 1, 


نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

قسمتی از ناحیه مقدسه

أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ابآئِک َ الطّاهِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى أَبْنآئِکَ الْمُسْتَشْهَدینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ذُرِّیَّتـِک َ النّـاصِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلَى الْمَلآئِکَةِ الْمُضاجِعینَ، أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتیلِ   الْمَظْلُومِ، أَلسَّلامُ عَلى أَخیهِ الْمَسْمُومِ ، أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ، أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّلیبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَریبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلینَ فِى الْفَلَواتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحینَ عَنِ الاَْوْطانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَکْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَةِ الزّاکِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَلیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِی الْمَهْدِ میکآئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُکِثَتْ ذِمَّـتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى،  أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ  عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ  وَ  عَلَى  الْمَلآ ئِکَةِ  الْمُرَفْرِفینَ  حَوْلَ  قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ  بِتُرْبَتِک َ، 


سلام برتو (اى حسین بن على) و بر پدرانِ پاک و طاهِـرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهیدت، سلام بر تو و بر خاندانِ یارى دهنده ات (به دین الهى)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن کشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اکبر، سلام بر آن شیر خوارِ کوچـک، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى که نزدیک (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابان ها، سلام بر آن  دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون کفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خویش براى خدا) و شکیبا، سلام بر آن مظلومِ بى یاور، سلام بر آن جاى گرفته در خاکِ پاک، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن کسى که ربّ جلیل او را پاک و مطهّر گردانید، سلام بر آن کسى که جبرئیل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن کسى که میکائیل در گهواره با او تکلّم مى نمود، سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد، سلام بر آن کسى که پرده حُرمَتش دریده شد، سلام برآن کسى که خونش به ظلم ریخته شد، سلام برآنکه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد، سلام بر آنکه از جام هاى نیزه ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومى که خونش مباح گردید، سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنکه اهل قریه ها دفنش نمودند، سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آن مدافعِ بى یاور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاک آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن  سرِ بالاى نیزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عریانى که در بیابان ها(ىِ کربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى که بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى کِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع کرده اند، 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا

 

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه

ای منتهای آرزوی اولیاء بیا

 

بالا گرفته ایم برایت دو دست را

ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

 

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای

دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا

 

از هیچکس به جز تو نداریم انتظار

بر دستهای توست فقط چشم ما بیا

 

هفته به هفته می گذرد با خیال تو

پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا

 

بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای

ای خون جگر ز قامت زینب بیا

 

عرض ارادت کم ما را قبول کن

امسال هم محرم ما را قبول کن

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٤ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

ملاقلی جولا یکی از ابواب حضرت بقیة الله ارواحناله الفدا


ملاقلی جولا یکی از اوتاد است و درباره او گفته اند که یکی از ابواب حضرت بقیة الله است .
تاجری از ثروتمندان تبریز صاحب اولاد نمی شد . هر چه نزد اطبا به معالجه پرداخت نتیجه ای ندید.
به نجف اشرف مشرف شد و مدتی در آنجا جهت تشرف خدمت امام عصر ارواحنا فداه به عمل استجاره مشغول بود . استجاره از سابق تا حال متداول بوده و هست . مردان پاک و پارسا از اهل نجف یا مسافرین ،چهل شب چهارشنبه نماز و اعمالی در مسجد سهله را به جا می آورند و بعد به مسجد کوفه می‌روند و در آنجا بیتوته می کنند . در ظرف این مدت ، یا شب آخر خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و بسا باشد که آن حضرت را نشناسند و بسیاری از افراد این اعمال را انجام داده و به مقصود رسیده اند .این مرد تاجر تبریزی نیز پس از موفقیت و انجام آن اعمال شبی بین خواب و بیداری ، حالتی به او دست می دهد و شخصی را مشاهده می کند که به او می گوید : نزد ملاقلی جولای دزفولی (نساج و بافنده) برو ، به حاجت خود خواهی رسید و دیگر کسی را ندید

.
مرد تاجر می گوید : تا آن وقت نام دزفول را نشنیده بودم ، به نجف آمدم و از دزفول پرسش نمودم.
به من آنجا را معرفی کردند ، با فردی که با من بود به دزفول رفتم

.
به همراهم گفتم تو جائی بمان بعد تو را می بینم . خودم راه افتادم و از مولا قلی جولا جویا شدم .
اغلب او را نمی شناختند ، تا فردی او را شناخت . گفت : بافنده ای است در زی فقرا و با وضع شما تناسبی ندارد . من آدرس او را گرفتم . روانه شدم تا به دکان او رسیدم

.
فردی را دیدم با پیراهن و شلوار کرباس در محلی که یک متر در دو متر بود ، مشغول بافندگی بود .
تا مرا دید گفت : حاج محمد حسین مطلب و حاجت شما روا شد ، بر حیرتم افزوده شد .بعد از اذن و اجازه بر او داخل شدم ، هنگام غروب بود ، اذان گفت و به نماز مشغول شد .به او گفتم من غریبم و امشب میهمان شما هستم . قبول نمود .
چون پاسی از شب گذشت کاسه چوبی که قدری ماست در آن بود و دو قرص نان جوینی در طیفی چوبین پیش رویم گذارد ، من با اینکه به غذاهای خوب عادت داشتم با او شرکت کردم

.
بعد تخته پوستی که داشت به من داد و گفت تو میهمان مایی روی آن بخواب ، و خود روی زمین خوابید .
نزدیک سپیده بلند شد ، اذان گفت ، نماز صبح و تعقیب مختصری خواند

.
به او گفتم : من اینجا آمدم و دو مقصود داشتم ، یکی از آنها عملی شد ، دومی آن است که با چه عملی به این مقام رسیدی که ولی عصر ارواحنا فداه مرا به تو محوّل فرمود و از نام و ضمیرم اطلاعم دادی ؟ گفت : این چه پرسش است ، حاجتی داشتی روا گردید ،برو به او گفتم : تا نفهمم نمیروم ، چون میهمان شمایم ، به پاس احترام میهمان باید مرا خبر دهی . گفت : در این مکان به کار خود (جولائی) مشغول بودم ، در مقابل این دکان ،خانه یک ستمکار بود و سربازی از آن حفاظت میکرد ، یک روز آن سرباز پیش من آمد و گفت :از کجا برای خود غذا تهیه می‌کنی ؟گفتم : سالی یک خروار گندم می خرم و آرد می کنم و می‌پزم و زن و فرزندی هم ندارم ، گفت : من در خانه این مرد مستحفظم و خوش ندارم از مال این ظالم استفاده کنم ، اگر قبول زحمت فرمایی ، برای من هم یک خروار جو بخر و بپز ، من روزی دو قرص نان از تو می گیرم ، قبول کردم و او هر روز می آمد دو قرص نان می برد .اتفاقا روزی نیامد ، از او پرسیدم ، گفتند : مریض است و در این مسجد خوابیده است . به آنجا رفتم از حال او جویا شدم ، خواستم طبیب برایش بیاورم ، قبول نکرد ، گفت : احتیاجی نیست .من امشب از دنیا می روم ، چون نصف شب شد ، در دکانت می آیند ، تو بیا و هر چه به تو دستور دادند عمل کن ، بقیه آردها هم برای خودت .خواستم شب را پیش او بمانم ، قبول نکرد ، گفت : برو ، من نیز اطاعت کردم .نیمی از شب رفته بود که در دکان زده شد و گفتند ملاقلی بیرون بیا ، من از دکان آمدم به مسجد رفتم ، دیدم آن سرباز جان سپرده ، دونفر آنجا بودند ، به من گفتند : بدن او را به جانب رودخانه حرکت دهم ، اجابت کردم ، آن دو نفر او را غسل دادند ، کفن کردند ، بر او نماز خواندند و آوردند در مسجد دفن کردند .من به دکان برگشتم ، چند شب بعد در دکان زده شد ، کسی گفت : بیرون بیا ، من بیرون آمدم .گفت : آقا تو را طلب نموده است ، با من بیا ، رفتم . با اینکه اواخر ماه بود ، ولی صحرا مانند شبهای مهتاب روشن بود و زمینها سبز و خرّم ، ولی ماه پیدا نبود .در فکر فرو رفته و تعجب می کردم ، ناگاه به صحرای لور (شهری در شمال دزفول) رسیدم. از دور عده بزرگوارانی را دیدم به دور هم نشسته اند و یک نفر مقابل آنان ایستاده است ، ولی در بین ایشان یک نفر جلیل و از همه بالاتر بود ، به نحوی که هول و هراس مرا ربوده و استخوانهایم به صدا در آمد . مردی که با من بود گفت : قدری جلوتر بیا ، رفتم و بعد توقف کردم ، آن نفر ایستاده گفت : بیا ، بیم نداشته باش ، قدری جلوتر رفتم ، آن شخص که در بین آن جماعت از همه برتری داشت ، به یکی از آن عدّه فرمود : منصب سرباز را به او بده . به من گفت : برای خدمتی که به شیعه ما نمودی میخواستم منصب سرباز را به تو بدهم ، عرض نمودم : من کاسب و بافنده هستم ، مرا به سربازی و سرهنگی چه ؟ می پنداشتم که می خواهند مرا به جای سرباز نگهبان قرار دهند . تبسمی فرمود و گفت : منصب او را می خواستیم به تو دهیم ، باز تکرار کردم و گفتم : مرا چه به سربازی. در این هنگام یکی از آنها گفت : او عامی است به او بگوئید منصب سرباز را می خواهیم به تو بدهیم ، نمی خواهیم سرباز باشی و منصب او را به تو دادیم ، برو . من برگشتم و در بازگشت هوا را تاریک دیدم و از آن روشنی و سبزی و خرّمی هم در صحرا خبری نبود .از آن شب به بعد دستورات آقا یعنی حضرت صاحب الامر ارواحناله فداه به من می رسد و از آن جمله دستورات آن حضرت انجام گرفتن مقصد و حاجت تو بود

.
این حضرت مولاقلی جولا است که سلسله بسیاری از اهل سیر و سلوک و عرفان به او منتهی می شود.
(زندگانی شیخ انصاری ، ص 53 ، گویند این حکایت را حاج میرزا احمد آبادی در جلد دوم الشمس الطالعه ،ص 352 آورده است و آن را از حاج محمد طاهر تاجر دزفولی در اصفهان نقل کرده است)

 


نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۱ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم
تا ساحل چشمان توتکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهى آمد
آنقدر نیامدى که ما پیر شدی
اللهم عجل لولیک الفرج

نماز استغاثه به امام زمان (عجل الله تعالی فی فرجه الشریف )

علّامه مجلسى (ره ) فرمود: ((به سند معتبر در کتب معتبره روایت کرده اند از شیخ صدوق ((محمّد بن بابویه )) که گفت خبر داد بعضى از مشایخ قمیّین ما که : مرا امر عظیم روى داد که دلتنگ شدم و چاره آن را ندانستم . پس با نهایت غم و الم به خواب رفتم ، پس در خواب مرد خوشروى خوش جامه خوشبوى را دیدم ، گمان کردم که یکى از مشایخ قمیّین است که نزد او درس مى خواندم . پس در خاطر خود گفتم : که تا کى این غم و اندوه را در دل خود پنهان کنم و به کسى اظهار نکنم و این مرد از مشایخ و علما و استادان ماست ، این راز را به او بگویم ، شاید که فرجى از براى من نزد او باشد .

پس پیش از آنکه مطلب خود را اظهار کنم ، گفت : در این امرى که ترا عارض ‍ شده است ، به خدا رجوع کن و یارى بجو از حضرت صاحب الامر (عج )، که او نیکو یاورى است و نگهدارنده دوستان و شیعیان خود است از مهالک . پس دست راست مرا گرفت و گفت : آن حضرت را زیارت کن و سلام بر آن حضرت بکن و از او درخواست کن که شفاعت کند نزد خدا در حاجت تو.

من گفتم : زیارت و دعایى تعلیم من نما که این غم که در خاطر من است ، هر زیارت و دعایى را از خاطر من محو کرده است ! پس آهى کشید و گفت ((لا حول و لا قوة الّا باللّه ))، و دست بر سینه من مالید و گفت : خدا بس است ترا و باکى نیست ، وضو بساز و دو رکعت نماز بکن ، در رکعت اوّل بعد از حمد سوره ((انّا فتحنا)) بخوان ، و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره ((اذا جاء))، پس بایست رو به قبله در زیر آسمان و بگو:

((سَلامُ اللَّهِ الکامِلُ التّامُّ الشّامِلُ)) تا نجعلهم الوارثین که در کلم الطیب بطور کامل آورده شده است .

« سلام الله الکامل التّامّ الشّامل العامّ ،وصلواته الدّائمة و برکاته القائمة التّامّه ،عل حجّة الله و ولیّه فی أرضه و بلاده، و خلیفته علی خلقه و عباده ،و سلالةالنّبوّة ،و بقیّة العترة و الصّفوة ،صاحب الزّمان ،و مظهر الایمان ،و ملقّن أحکام القرآن ،و مطهّر الأرض و ناشر العدل فی الطّول و العرض ،والحجّة القائم المهدیّ ،الإمام المنتظر المرضیّ ،و ابن الأئمة الطّاهرین ،الوصیّ بن الأوصیاء المرضیّین ،الهادی المعصوم بن الائمة الهداة المعصومین


السّلام علیک یا معزّ المؤمین المستضعفین ،السّلام علیک یا مذلّ الکافرین المتکبّرین الظالمین . السّلام علیک یا مذل ّ الکافرین المتکبّرین الظالمین . السّلام علیک یا مولای یا صاحب الزّمان ،السّلام علیک یابن رسول الله، السّلام علیک یابن أمیر المؤمنین ،السّلام علیک یابن فاطمة الزّهرا ء سیّدة نساءالعالمین. 


السلام علیک یابن الأئمة الحجج المعصومین و الإمام علی الخلق أجمعین ،السّلام علیک یا مولای سلام مخلص لک فی الولایة. 


أشهد أنّک الإمام المهدیّ قولا و فعلاً ،وأنت الّذی تملأ الأرض قسطا و عدلا ،بعد ما ملئت جوراً و ظلماً فعجّل الله فرجک ،وسهّل مخرجک ،وقرّب زمانک ،و کثّر أنصارک و أعوانک ،وأنجز لک ما وعدک ،فهو أصدق القائلین «و نرد أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین»


یا مولای یا صاحب الزّمان ،یابن رسول الله ،حاجتی کذا و کذا . فاشفع لی فی نجاحها ،فقد توجّهت إلیک بحاجتی ،لعلمی أنّ لک عند الله شفاعة مقبولة و مقاما محمودا ،فبحقّ من اختصّکم بأمره ،و ارتضاکم لسرّه ،و باشّأن الّذی لکم عند الله بینکم و بینه ،سل الله تعالی فی نجح طلبتی ،و إجابة دعوت ،وکشف کربتی ؛ 

(درود خدا کامل و تمام و همه جانبه و فرو گیرنده و رحمت پردوام و برکات پا برجا و درستش بر حجّت خدا و ولیّش در سرزمین و کشورهایش و جانشین او بر خلقش و بندگانش و نژاد پاک نبوت و بقیّه عترت و صفوت صاحب الزمان و پدید آور ایمان و بیانگر احکام قران و پاک کن زمین و پراکن داد در دراز و پهناى آن و حجه قائم مهدى امام منتظر پسندیده و زاده اوصیاء پسندیده رهبر معصوم زاده امامان رهبر و معصوم . درود بر تو اى عزّت بخش مؤ منان ناتوان شمرده ! درود بر تو اى خوار کن کافران متکبّر ستمکار! درود بر تو اى مولاى من اى صاحب الزّمان ! درود بر تو اى زاده رسول خدا درود بر تو اى پسر امیر المؤ منین ! درود بر تو اى زاده فاطمه زهرا بانوى زنان جهانیان ! درود بر تو اى پسر امامان حجّت و معصوم و امام بر خلق همه درود بر تو اى مولاى من ! درود اخلاص کیش به تو در ولایت و پیروى ، گواهم که تو امام رهبر باشى در گفتار و کردار و توئى که پر کنى زمین را از داد و عدالت پس از آنکه پر شد از ستم و بیداد، بشتابد خدا در فرجت و هموار کند راه ظهورت را و نزدیک کند زمانت را و بسیار کند یاران و یاوران ترا، و وفا به آنچه وعده ات داده زیرا که او راستگوتر گویندگان است که فرماید: خواهیم منّت نهیم بر آن کسانى که ناتوان شمرده شدند در روى زمین و قرار دهیم آنها را پیشوایان و بگردانیم آنها را وارثان .)

یا مولاى یا صاحب الزمان یابن رسول اللّه حاجتى کذا و کذا فاشفع لى فى نجاحها.

یعنى : اى مولاى من : حاجت من فلان و فلان است (به جاى فلان و فلان ، حاجتت را بگو)، پس شفاعت کن از براى من در بر آمدن آنها و هر دعا که خواهى بکن .

پس من بیدار شدم و یقین داشتم به راحت و فرج ، و بسیار از شب مانده بود پس مبادرت کردم و آنچه تعلیم من کرده بود نوشتم که از خاطرم محو نشود. پس وضو ساختم و به زیر آسمان رفتم و دو رکعت نماز به نحوى که ماءمور شده بودم کردم و چون سلام گفتم ، رو به قبله ایستادم و زیارت کردم . پس ‍ برخاستم و نماز شب را بجا آوردم و نماز صبح را ادا کردم و تعقیب بسیار خواندم . و اللّه که هنوز آفتاب طالع نشده بود آن بلا دفع شد و فرج حاصل شد، و تا حال دیگر مثل آن بلا به من نرسیده است و هیچ کس مطّلع نشد بر آن حادثه که مرا حادث شده بود.))

{ایشان در «دار السّلام »می فرماید :به نظرمی رسد سوره «فتح»و «نصر»برای بعد از سور ه «حمد»تعیین شده و فاضل معاصر آن را معیّن فرموده است و بعید نیست که انجام این عمل در نیمه شب معیّن شده باشد ؛چون راوی در آن وقت مأمور به انجام شده بود و اطلاقی در کلام نیست تا غیر آن وقت را هم شامل شود ،لذا قدر متیقّن و آن وقت حتمی و یقینی همان نیمه شب است. 


فاضل معاصر از قول کفعمی قبل از نماز و زیارت علاوه بر تعیین این دو سوره ،غسل را نیز افزوده است ،هر چند در کتاب «مصباح الزائر»سوره معیّن نشده است . بنابراین آنچه از فرمایشات این بزرگواران ظاهر می شود این است که تعیین سوره ها و تعیین وقت گرچه اقوی نیست ولی به احتیاط نزدیک تر می باشد و انجام دادن غسل شرط نشده گر چه آن هم مطابق با احتیاط است.(2)}

علامه شیخ محمود عراقی در کتاب «دارالسّلام »- که در آن جریان کسانی که به ملاقات و عرض سلام خدمت امام زمان (ع)تشرّف یافته اند ،ذکر شده است ،می نویسد :این عمل را خودم تجربه کرده و آثار عجیبی از آن مشاهده نموده ام ،بعضی از علما از یاد دادن آن به نااهلان خودداری می کردند و از کارهایی بود که در گرفتاری های بزرگ آن را تجربه کرده بودند.(3)

منبع : الصلوة مرحوم فیض کاشانی

2- عراقی ،دارالسّلام ،ص197

3- التحفة الرضویّة ،ص134.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱٠ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

میرزا جواد آقا ملکی

هنوز مسجد بالاسر حضرت معصومه علیها السلام، یادآور حضور سبز آن عارف واصل و نمازهای عارفانه اوست؛ نمازی که به حضور بزرگانی چون حضرت امام و آیت ا... بهاء الدینی زینت می یافت. هنوز بیان قدسی و توصیه های اخلاقی آن رادمرد الهی در مدرسه فیضیه طنین افکن است. مجتهدی بصیر، عالم اخلاقی کامل و عارف و اصلی که ارتباط وی با حضرت بقیت ا... فراوان ملازمت او با تقوا و ورع بسیار بود. او دایم الحضور بود و لحظه ای از یاد خدا بیرون نمی رفت. رادمردی که قبر مطهر او در قبرستان شیخان قم محل استجابت دعا و زیارتگاه عام و خاص مردم است. حضرت آیت ا... حاج سید جعفر شاهرودی اعلی ا... مقامه می گوید: « شبی در شاهرود خواب دیدم که در صحرایی حضرت صاحب الامر (عج) با جماعتی تشریف دارند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند. جلو رفتم که جمالش را زیارت و دستش را بوسه زنم. چون نزدیک شدم شیخ بزرگواری را دیدم که متصل به آن حضرت ایستاده و آثار جمال و وقار بزرگواری از سیمایش پیداست. چون بیدار شدم، در اطراف آن شیخ فکر کردم که کیست که تا این حد نزدیک به امام زمان (عج) است. از پی یافتن او به مشهد رفتم، نیافتم. به تهران آمدم، ندیدم. به قم مشرف شدم، او را در حجره ای از حجرات مدرسه فیضیه که مشغول به تدریس بود، دیدم. پرسیدم کیست؟ گفتند: « عالم ربانی آقا حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است. » خدمتش مشرف شدم. تفقد بسیاری کردند و فرمود کی آمدی؟ گویا مرا دیده و شناخته و از قضیه آگاهند. پس ملازمش را اختیار نمودم و او را چنان یافتم که دیده بودم و می خواستم 1. »

1. حسن زاده آملی، در آسمان معرفت، ص 123.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٩ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

آیت ا... میرزا مهدی اصفهانی

آن بزرگوار، از جمله عالمان، فقیهان و مربیان اخلاق و عرفان در دهه های معاصر بوده است که بنیانگذار حرکت عظیم فکری و علمی گشته و با پشت پا زدن به یافته های فلاسفه و افکار عرفانی متصوفه، تنها راه دستیابی به عرفان ناب را منحصر در معارف قران و ائمه طاهرین علیهم السلام معرفی فرموده است. اینک بنگرید ماجرای تنبه و بیداری او را: « در نجف اشرف، در علم اخلاق و تزکیه نفس و در سیرو سلوک عملی از محضر « استاد سید احمد کربلایی » که یکی از عرفای بلند پایه بود، استفاده می کردم، تا آنکه از نظر ایشان به حد کمال رسیدم، اما من که خودم را نمی توانستم فریب دهم از معارف حقه چیزی نمی دانستم، دلم آرام نگرفته بود و خود را در کمالات ناقص می دانستم، تا آنکه به فکرم رسید شب های چهارشنبه به مسجد سهله بروم و متوسل به حضرت بقیت ا... ارواحنا لفداء بشوم، شاید توجهی به من بفرماید و صراط مستقیم را به من نشان بدهد. لذا به مسجد سهله رفتم و از جمیع علومی که: « سر به سر قیل است و قال نه از آن کیفیتی حاصل نه حال » و از افکار عرفانی متصوفه و از بافته های فلاسفه، خود را خالی کردم و صددرصد با کمال اخلاص و توبه به مقام مقدس آن حضرت، خود را در اختیار گذاشتم. ... ناگهان جمال پر نور حضرت بقیت ا... ارواحنافداء ظاهر شد و به من فرمودند: « طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساو لانکارنا؛ جستجوی معارف و طلب حقایق از غیر خط ما اهل بیت، مساوی است با انکار ما. 1 »

1. به نقل از آیت ا... حاج شیخ مجتبی قزوینی اعلی ا... مقامه

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٩ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را                مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا

بی شاهدی و شمعی هرگز مباد جمعی         بی لاله شور نبود مرغان خوشنوا را

بی نغمه ی دف و چنگ مطرب به رقص ناید          وجد سماع باید کز سر برد هوا را

جام مدام گلگون خواهد حریف موزون             بی می مدان تو میمون ،جام جهان نما را

بی سر و قد دلجو ی ،هرگز مجو لب جوی         بی سبزه خطش نیست آب روان گوارا

بی چین طره ی یار ،تا تار کم زیک تار               بی موی او به موئی هرگز مخر ختارا

بی جامی و مدامی هرگز نپخته خامی              تاکی به تلخکامی سر می بری نگارا

از دولت سکندر بگذر ،برو طلب کن                   با پای همت خضر ،سر چشمه ی بقا را

بر دوست تکیه باید ،بر خویشتن نشاید            موسی صفت بیفکن از دست خود عصارا

بیگانه باش از خویش و زخویشتن میندیش                         جز آشنا نبیند دیدار آشنا را

پروانه وش ز آتش هرگز مشو مشوش                          دانند اهل دانش عین بقا ،فنا را

داروی جهل خواهی بطلب ز پادشاهی                       کاقلیم معرفت را امروز اوست دارا

عنوان نسخه ی غیب ،سر کتاب لا ریب               عکس مقدس از عیب ،محبوب دلربا را

آیینه ی تجلی ،معشوق عقل کلی                          سرمایه ی تسلی ،عشاق بینوا را

اصل اصیل عالم ،فرع نبیل خاتم                             فیض نخست اقدم ،سر عیان خدارا

در دست قدرت او ،لوح قدر زبونست                       با کلک همت او ،وقعی مده قضا را

ای هدهد صبا گوی ،طاووس کبریا را                    بازا که کرده تاریک ،زاغ و زغن فضا را

ای مصطفی شمایل ،وی مرتضی فضایل               وی احسن الدلائل ،یاسین و طاوها را

ای منشی حقایق ،وی کاشف دقایق                    فرمانده ی خلایق ،رب العلی علی را

ای کعبه ی حقیقت ،وی قبله ی طریقت                   رکن یمان ایمان ،عین الصفا صفا را

ای رویت آیه ی نور ،وی نور وادی طور                     سر حجاب مستور ،از رویت آشکارا

ای معدلت پناهی هنگام دادخواهی                      اورنگ پادشاهی ،شایان بود شمارا

انگشتر سلیمان شایان اهرمن نیست                کی زیبد اسم اعظم ،دیو و دد و دغا را

ای هر دل از تو خرم ،پشت و پناه عالم                  بنگر دچار صد غم ،یک مشت بینوارا

ای رحمت الهی دریاب (مفتقر )را                           شاها به یک نگاهی بنواز این گدارا

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٥ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

صاحب کتاب مفتاح الکرامه - سید جواد عاملی (ره) - فرمود: شبی، استادم سید بحرالعلوم از دروازه شهر نجف بیرون رفت و من نیز به دنبال اورفتم تا وارد مسجد کوفه شدیم. 
دیدم آن جناب به مقام حضرت صاحب الامر (ع) رفته و با امام زمان ارواحنافداه گفتگویی داشت، از جمله از آن حضرت سؤالی پرسید. 
ایشان فرمودند: در احکام شرعی وظیفه شما عمل به ادله ظاهری است و آنچه از این ادله به دست می آورید، همان را باید عمل کنید.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٥ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

تشرف آیت الله مرعشی نجفی

آیت الله مرعشی نجفی (قدس سرّه ) نقل فرمودند:
در زیارت عسکریین ودرجاده منتهی به حرم سیّد محمّد، راه راگم کردم ودر اثر تشنگی وگرسنگی زیاد ووزش باد ،درنیمه تابستان ، اززندگی مایوس شده وغش کرده وبیهوش شده وروی زمین افتادم .پس ازمدتی ناگهان چشم باز کرده ودیدم ،سرم در دامن شخصی بزرگواری است . ایشان به من آب خوشگوارایی دادکه مانندش رادر شیرینی وگوارائی درمدت عمرنچشیده بودم .وبعداز سیراب کردنم،سفره اش راباز کرد(درمیان سفره دویا سه عدد نان بود)که از آن خوردم .
سپس این شخص که به لباس اعراب بود،فرمود (سیّد !دراین نهربرو وبدن راشستشو نما))
گفتم:((برادر اینجا نهری نیست !بزدیک بود ازتشنگی بمیرم ، شما مرانجات دادید)). آن مرد عرب فرمود:(( این آب گواراست .))،باگفته او نگاه کرده دیدم نهر آب باصفایی است .تعجب کرده با خود گفتم:((این نهر نزدیک من بود،در حالی که می خواستم از تشنگی بمیرم ؟!))
در ادامه فرمودند:((ای سیّد !قصد کجاداری؟))
گفتم (حرم مطهر سیّد محمّد(ع)))
فرمود (این حرم سیّد محمّد است)).نگاه کرده دیدم،درزیر بقعه سیّد محمّد (ع)قرار داریم ودر حال آنکه من درقادسیه گم شده بودم ومسافت زیادی بین آنجا وبقعه سیّد محمّد (ع)است.
از فوائدی که ازمذاکره باآن عرب دراین فرصت نصیبم شد ،اینهاست :
۱-تاکید برتلاوت قرآن شریف،وانکار شدید برکسی که قائل به تحریف قرآن است .
۲-تاکید برنهادن عقیقی که نامهای مقدسه چهارده معصوم (ع )برآن نقش بسته شده،درزیر زبان میّت.
۳-ناکید براحترام برپدر ومادر (زنده باشند یامرده)
۴-تاکید برزیارت بقاع مشرفه ائمه (ع)واولاد آنها وتعظیم وتکریمشان وزیارت صالحان وعلما.
۵-تاکید براحترام ذریه سادات
وبه من فرمودند:((قدر خود رابه خاطر انتساب به اهل بیت (ع)بدان شکر این نعمت راکه موجب سعادت وافتخار زیاد است ،به جای آور )).
۶-تاکید برخواندن قرآن ونماز شب .
وفرمودند (ای سیّد !تاسف براهل علمی که عقیده شان انتساب به ماست، ولکن این اعمال راادامه نمی دهند )).
۷-تاکید برتسبیح فاطمه زهرا(س)
۸-تاکید برزیارت سیّد الشهداء(ع)(از دور ونزدیک )
۹-تاکید برحفظ خطبه شقشقیه امیر المومنین (ع)وخطبه علیا مخدره زینب کبری (س)در مجلس یزید.
به هر حال به ذهنم خطور نکرد که این آقاکیست ؟!مگر آنگاه که از نظرم غایب شد.


وصیت نامه الهی -اخلاقی مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (قدس سره)

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٤ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

 

آیت الله سید علی قاضی طباطبایی                        

از آن بزرگوار پرسیدند که آیا می شود در دوره غیبت کبرا به محضر امام زمان (عج) تشرف یافت؟ فرمود: « کور است چشمی که در هر صبح در اولین نگاه چشمش به امام زمان (ع) نیفتد». بزرگمردی که به « کوهی پر عظمت از توحید » مشهور گشته است. عارف کامل واصلی که اکثر عرفای عصر حاضر، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، از شاگردان مکتب اخلاقی ـ عرفانی او محسوب می شوند. بزرگمردی که در پرتو ولایت و عنایات ویژه امام زمان (عج) به مقام تشرف و شهود و حضور دایمی رسیده بود. خود او می فرمود: « وقتی امام زمان روحی فداء ظهور می نمایند، ورد ویژه ای را در گوش 313 نفر یاران ویژه خویش می خوانند. ایشان با قدرت طی الارض شرق و غرب عالم را طی می کنند و چشم بر هم زدنی باز میگردند و شهادت وگواهی می دهند که ولی ا... در روی زمین کسی جز امام زمان (عج) نیست » و آن گاه می فرمودند: « من از آن ورد ویژه آگاهم »ایشان بیش از هر چیز بر « انس شبانه روزی با قران » و « توسل به حضرت اباعبدا... الحسین (ع) تاکید می ورزید و می فرمود: « به هر جا که رسیده ام، در سایه تمسک به قران وتوسل به حضرت اباعبدا... الحسین (ع) رسیده ام 1. »

1. ر.ک: هاشمیان، دریای عرفان (شرح احوال آیت ا... قاضی اعلی ا... مقامه ). 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٤ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

ای که می گفتی تو با یک گل نمی گردد بهار   

بنگر این گل را که عالم را گلستان می کند

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی  

 چه بــغـض ها که در گلو رســــوب شد نیامدی

 

حـریر آتشـــین ســخن تبر به دوش بت شــکن  

خـــــدای ما دوباره سنگ و چـــوب شد نیامدی

 

تـــمام طول هـــفته را به انتـــــظار جـــمعه ام  

دوبـاره صــبح ظهر عصرنه غروب شد نیــــامــد

 

جمعه، یعنی شوق،یعنی انتظار        جمـعــه، یعنـی طاق ابروی نـگار

جــمـعه، یـعنـی غـروب غصه دار        جمعه، یعنی مهدی چشم انتظار

جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبیب        در قــنــوتش یاد ما دارد حبـیــب

کـاش روزی بـه دست دلـبـــــرم        ســـایه پـرچم بیفــتـد بــر سرم

گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام

بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام

 

گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن

بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام

 

از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران

با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام

 

پـــــرده بردار از رخ زیـــــبا که مشتاق تـــــوام  

آن رخ زیـــــبـا ندیــــــده، والــــه و دیــــوانه ام

 

پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو

منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام

 

در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی  

باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام

 

همچون من هرگز نباشـد بردرت پیمان شکن

 لیــک با الــــطاف غــیر از تو، شـها !بیگانه ام

 

چون که لطف توست تنها ضامن رســوایی ام

ور نـــه آن گــردم که افشـــان در دل ویرانه ام

 

انتـــظارت بیش از حــد شد، تحمل تا به کی؟

آفتـــابـا! بـــــهر دیـــــدار رخـــــت پروانـــــه ام 

 

والــــــه و شــــیدا و مـستم لیک، محتاج توام

 

یک نــــظر بر من نــــــمـا، ای عارف فرزانه ام!


 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٥ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

علامه حلی و بوسه بر خاک پای امام زمان (عج)

علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، کسی است که درباره اش
نوشته اند: « در حالی که کودک بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند که به تکلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»

علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی کربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین (ع) را در شب جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصر (عج)
می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام (عج) می پرسد: « آیا در این عصر و زمان که غیبت کبراست، می توان حضرت صاحب الامر (عج) را دید یا نه؟ » حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:
« چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او هم اکنون در دست توست؟! » به محض این که علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمینمی اندازد تا پای مبارک حضرت را ببوسد که در این هنگام از کثرت شوقمدهوش می شود 1

1. تنکابنی، قصص العلما، ص 355. 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٥ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

سید ابوالحسن اصفهانی

او یکی از مراجع اعلای دینی، زعیم اعظم، فقیه موید، زمامدار تشیع و از آیات و مراجعی بوده است که بی واسطه به فیض ملاقات حضرت صاحب الامر ارواحنا لفداء مشرف گشته و مورد تاییدات غیبی بوده اند. در طول تاریخ غیبت کبرای امام عصر (عج) کمتر مرجع و زعیمی به کیاست و فراست و سعه صدر و بخشندگی و خدمات آن بزرگوار بوده است.

یکی از کرامت های امام عصر (عج) به این نایب بزرگوار و زعیم امت، توقیع شریفی است که برای آن بزرگوار توسط شیخ محمد کوفی شوشتری می فرستند، متن مبارک آن نامه این است « قل له: ارخص نفسک و اجعل مجلسک فی الدهلیز و اقض حوائج الناس نحن ننصرک؛ به او بگو: خودت را برای مردم ارزان کن! و خودت را در دسترس همه قرار بده! و محل نشست خود را دهلیز خانه ات انتخاب کن تا مردم سریع و آسان با تو ارتباط داشته باشند! حاجت های مردم را برآور! ما یاری ات می کنیم»

آن بزرگوار، به مقام نیابت امام زمان (عج) در به عهده گرفتن ولایت و زعامت امت بوده است؛ تا جایی که یکی از تشرف یافتگان به محضر امام زمان (عج) می گوید: « ... پس از تشرف به محضر امام زمان دوباره بازگشتم تا آن حضرت را ببینم و سوالاتی را بپرسم، اما آیت ا... سید ابوالحسن اصفهانی را به جای آن حضرت دیدم. سوالات خویش را پرسیدم و جواب گرفتم. ... در همان روز به خدمت آن بزرگوار مشرف شدم و سوالات خویش را مطرح کردم. آن بزرگوار عین همان جواب ها را به من داد و آن گاه لبخندی زد و از من پیمان گرفت که تا زنده است، ماجرا را با کسی بازگو نکنم 1. »

1. قاضی زاهدی، شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج1، ص 116.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٥ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

بقیه الله

راجع به اینکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبی را می گویند و با چه سخنانی آغاز خواهند نمود، روایاتی است، از جمله ی آنها روایتی است که محدّث بزرگوار مرحوم شیخ علی یزدی حائری متوفای سال 1333 هـ.ق نقل کرده است. او می گوید: زمانی که قائم آل محمد علیهم السلام ظهور کند، ما بین رکن و مقام می ایستد و پنج ندا می دهد:

1. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

2. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

3. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً.

4. الا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین طَرَحُوهُ عُریاناً.

5. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سَحَقُوهُ عُدواناً.  

                                (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282)

آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم،

آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده،

بیدار باشید ای اهل جهان که جدّ من حسین را تشنه کام کشتند،

بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را روی خاک افکندند،

آگاه باشید ای جهانیان که حق جد من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند.

طبق این نقل، سه ندای اخیر، مخصوص و ویژه ی جد بزرگوارش امام حسین (ع) است و مصائب جگرخراش آن سید ابرار را بازگو می کند و اذیت و آزارهای جانکاهی که بر آن حضرت در صحنه ی خونین کربلا رفت، را یادآوری می فرماید.

 

نخست از قتل جدّ خود سخن می گوید که خود اعظم المصائب و بزرگترین فاجعه، در جهان اسلام به شمار می آید. و در کنار همین مطلب و همراه آن مصیبت تأثرانگیز و رقّت بار، عطش امام حسین (ع) را یاد می کنند، مصیبتی که هیچکس آن را توجیه نمی کند و حتّی درباره دشمن خود نپسندیده و روا نمی دارد و به حقیقت، لکه ننگین و عاری بر دامن بنی امیه و آل زیاد- علیهم اللعنه- و سپاه دیو و دد صفت کوفه و شام گردید که برای ابد قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود. آنگاه مصیبت رقت انگیز دیگری را از جدّ خود حسین (ع) ذکر می کنند و آن روی خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه ی الهی است که در هیچ منطق و مکتبی روا نبوده و نیست. و همراه تذکر این مصیبت، نکته ی دیگری را ذکر می کنند که دلها را می شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان می سازد و آن مصیبت عریان کردن بدن نازنین آن امام معصوم و آن انسان آزاده ی خداجو و با عظمت است که خود پناه مستضعفان و محرومان و نقطه ی بارز امید اهل ایمان بلکه مطلق انسان ها بود.

راستی چه کسی می تواند تحمل این فاجعه ی بزرگ را بکند که بدن مقدس ولی اعظم پروردگار را برهنه روی خاک بیندازند؟؟؟!

در آخر، از بزرگترین فاجعه ای که در کربلا صورت گرفت و به دست آن وحشی صفتان دور از انسانیت بر بدن مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) واقع شد، سخن می گویند و آن موضوع کوبیده شدن نازنین پیکر تقوا و طهارت، بدن مقدس امام حسین (ع) است. موضوعی که هیچ کسی که کمترین مراتب انسانیت را دارا باشد آن را نمی پذیرد و صحّه بر آن نمی گذارد و با هیچ منطقی قابل توجیه نیست. موضوعی که هر چند انسان به کشتن دشمن سرسخت خود رضا دهد، بدان رضا نخواهد داد. مصیبتی که انسان متعارف و خالی از کینه و پستی، تاب شنیدن آن را ندارد و به حقیقت، انسان از وقوع آن در کربلا آن هم نسبت به بدن پسر ریحانه ی پیامبر اکرم (ص)، شرمسار و سربزیر گردید.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۱ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

شیخ محمدجواد انصاری همدانی

مرحوم شیخ محمد جواد انصاری همدانی از سوختگان شیدایی بود که خود را بنده امام زمان (ع) و بلکه خاک پای آن حضرت می دانست. راه سلوک حق را منحصر در ولایت امام زمان (ع) می دید و می فرمود: « وقتی خدا را می شود دید، امام زمان (ع) را که مخلوق خداست، چگونه نمی شود دید، اما وقتی می توان خدمت آن حضرت رسید که حضور و غیبتشان برای شما فرقی نکند. » آن بزرگوار، درباره نماز شب امام زمان ارواحنا له الفداء و نورانیت فوق العاده آن می فرمود: « یکی از مومنان، شبی که برای نماز شب بیدار شده بود، مشاهده کرد که حدود 500 خانه از خانه های همدانی نورافشانی می کند. به او الهام شده بود که در این خانه ها نماز شب خوانده می شود. آن گاه در نقطه ای از زمین عمودی از نور دیده بود که تا آسمان کشیده شده است و به او الهام شده بود که در آن مکان وجود مقدس حضرت مهدی (عج) به نماز شب ایستاده است »


برخی از شاگردان آیت ا... انصاری همدانی اعلی ا... مقامه معتقدند که منظور آن جناب، خودش بوده است، اما آن عارف بالله از روی تواضع و کتمان اسرار، نخواسته است که نام خود را ذکر نماید. از خصوصیات بارز آیت ا... انصاری رضوان ا... تعالی علیه کتمان شدید اسرار بوده است. آن جناب به شاگردان خود تاکید می کردند که اسرار الهی را بروز ندهند .


1 ر.ک: کرمی نژاد، در کوی بی نشانها؛ موسس شمس الشموس، سوخته.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۱ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

سید محمد حجت کوه کمری

آیت ا... العظمی سید محمد حجت کوه کمری رضوان ا... تعالی علیه بنیان گذار مدرسه حجتیه قم، از علمای بنام و مراجع عالی مقام بود. او افزون بر مقام والای علمی، از نورانیت و معنویت خاصی نیز برخوردار بود. او بسیار کتمان و رازدار و از شهرت و آوازه گریزان بود. حقیقت و معنویت خود را چنان نهان داشته بود که حتی شاگردان نزدیک او نیز تا پس از رحلت او، از ابعاد شخصیت و ارتباط مستقیم وی با حضرت ولی عصر روحی فداء بی خبر بودند. آن جناب پیش از فرارسیدن رحلتش، تربت سالار شهیدان را طلب کرد. ان گاه کمی از آن را خورد و فرمود: « اخر زادی من الدنیا. تربه الحسین (ع)؛ آخرین توشه من از دنیا تربت امام حسین (ع) است. » یکی از علمای بزرگوار برای ارتباط با روح بلند شیخ بهایی اعلی ا... مقامه تلاشی را آغاز می کند، اما به او پیغام می دهند که شیخ بهایی زمینه را برای استقبال از سید محمد حجت کوه کمری رضوان ا... تعالی علیه فراهم می کنند؛ چرا که او مردی بوده که هفته ای یکبار به محضر حضرت ولی عصر ارواحنا فداء مشرف می شده است. آن عالم بزرگوار می گوید: ‌« بسیار تعجب کردم؛ چرا که آیت ا... حجت هنوز در قید حیات بودند. .... !!!!!!!!!

1 - ر.ک، قاضی زاهدی، شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج2، ص 255

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٧ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

رفاه مردم در عصر امام زمان :

ابوسعید خدرىاز پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که فرمود :

یکون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنین و الافثمان والافتسع یتنعم امتى فى زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر یرسل السماءعلیهم مدراراً و الا تدخر الارض شیئاً من نباتها .  

مهدى از میان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت یاهشت یا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمایند که قبل از وى هیچ بّر و فاجرى بدان نرسیده باشند، آسمان باران رحمت خود رابر آنان مى بارد و زمین از روئیدنیهاى خود چیزى فرو گذار    نمى کند.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳٠ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

نه وصلت دیده بودم کاشکى اى گل نه هجرانت
که جانم در جوانى سوخت اى جانم به قربانت
تـحمـل گـفتى و مـن هم کـه کـردم سـال ها، اما
چـقـدر آخــر تـحـمـل، بـلکه یـادت رفت پیمانت

رویت حضرت در سرداب غیبت 
عالم ربانی و عارف صمدانی، حاج میرزا مقیم قزوینی فرمود: 
« قصد کردم چله ای در سرداب غیبت باشم و در اوقات خلوت خود، به آن جا مشرف می شدم. نزدیک تمام شدن چله، روزی به سبب بعضی عوارض، کدورتی پیدا کردم. با دلی گرفته و قلبی شکسته به آن جا مشرف و مشغول نماز و اوراد مخصوص شدم. 
ناگهان بین خواب و بیداری، دیدم سرداب مطهر مملو از بوی عطر و عنبر گردید. چشم باز نمودم دیدم، سید جلیلی با عمامه سبز از سراب شش ضلعی که قبل از خود سرداب مقدس است وارد شد و آرام آرام قدم برمی دارد، تا داخل صفـّه گردید. 

من چنان بی خود شدم که قادر بر حرکت دادن هیچ عضوی از اعضای خود نبودم جز آن که چشمم باز بود و جمال آن منبع انوار را مشاهده می نمودم. 
پس از مدتی با همان وقار و سکینه ای که وارد محل مذکور شد، نماز خواند و بعد از نماز با همان حالت اطمینان روانه گردید و من به همان شکل از خود بی خبر بودم.


وقتی از سرداب اصلی داخل سرداب اولی شدند، به خود آمدم برخاستم و گفتم: یقیناً هنوز بالا نرفته اند. با کمال سرعت دویدم؛ ولی کسی را ندیدم. از پله ها بالا رفتم، ابداً اثری نبود. گفتم: حتماً اشتباه کرده ام و هنوز در سرداب تشریف دارند دویدم و همه جا حتی مسجد زنها را جستجو کردم؛ ولی چیزی ندیدم.
ضمن این که به مجرد غایب شدن ایشان، آن بوی مشک و عنبر هم از مشامم محو گردید. 
با کمال گرفتگی و زاری نشستم و به نفس بی قابلیت خود عتاب و خطاب زیادی کردم ولکن چه سود با این بی لیاقتی. »

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

حاج حسن مظلومی

درمیانه راه قدیم جمکران باغی داشت و منزل بسیار ساده و محقری در میان آن. با اینکه سوادی نداشت، ولی با امام زمان (عج) ارتباطی قوی و سر وسری داشت. از آذربایجان شوروی، راهی قم گشته بود. دلش را با امام زمانش به سایه سار حرم کریمه اهل بیت علیهم السلام و همسایگی مسجد مقدس جمکران آورده بود. در همان آذربایجان که به شغل شیرفروشی اشتغال داشت، مورد عنایت قطب عالم امکان واقع گشته بود. روزی صاحب منصبی، لیوان شیری را می طلبد و به ناگاه خشمگین می شود و اسلحه را به روی او می کشد تا او را هدف قرار دهد. او فریادی از ته دل می کشد و می گوید: « یا صاحب الزمان!» در همان حال، دست آن افسر روسی از کار می افتد و فلج می شود. او بسیار اهل کتمان اسرار و تشرفات خویش بود، و فقط گاهی برای برخی از خواص چیزهایی را می گفت 1.
به گواهی تنی چند از اساتید اخلاق و عرفان حوزه علمیه قم، باغ و منزل آن بزرگوار، محل آمد و رفت آقا امام زمان (ع) بوده است. آن بزرگوار برای یکی از اساتید اخلاق حوزه تعریف کرده بود که روزی در باغ مشغول کار بودم که ناگاه دیدم حضرت مولا تشریف‌آوردند. به خدمتش شتافتم و به همراه آن حضرت در زیر سایه درختی نشستیم. چند دقیقه ای گفت و گو کردیم... حضرت فرمودند: « خسته هستم. می خواهم اندکی استراحت کنم. » و آن گاه حضرت سر مبارک خویش را بر پای من گذاشتند و اندکی خوابیدند و ... یکی از ارادتمندان آن جناب نقل می کرد: « آن بزرگوار یک بار به مسجدی در قم اشاره کرد و فرمود: همینک امام زمان (ع) تشریف آوردند و مسجد را افتتاح کردند. 1»

1 ر.ک: حسینی، در کوچه عشق، ص 57ـ52.

 

حاج شیخ محمدتقی بافقی

بزرگ مجاهدی که تشرفات مکرر او به محضر حضرت ولی عصر (ع) ثابت و حتمی است. آن بزرگوار از فقها و مجتهدان برجسته ای بود که در سال 1346 ه.ق بر ضد بی بند و باری خاندان پهلوی قیام کرد. او در آن اوج خفقان رضاخانی، لحظه ای از امر به معروف و نهی از منکر غفلت نداشت و صریحاً‌ بر فراز منبر از جنایات رضاخان پرده برمی داشت. در نوروز سال 1306 ش، زن رضاخان به همراه عده ای از زنان دربار، بدون حجاب و با آرایش کامل، وارد حرم حضرت معصومه علیه السلام شدند . در آن هنگام تنها عالمی که مقابل این هتک حرمت ایستاد و آنان را از حرم بیرون راند، آیت ا... بافقی بود. هنگامی که خبر اعتراض دلیرانه او به گوش رضاخان رسید، شخصاً به قم آمد، آن روحانی مبارز را دستگیر و شخصاً او را زیر مشت و لگد خود گرفت و پس از ضرب و شتم، آن عنصر تقوا و فضیلت را به شهر ری تبعید کرد.
یکی از بزرگان قم‌، آن شب در عالم رویا به محضر مقدس حضرت بقیت ا... (عج) شرفیاب شد و آن حضرت را مشاهده نمود که سوار بر اسب عازم تهران هستند و پیش از حرکت، به حرم مطهر عمه اش حضرت معصومه روی نموده، فرمودند: « السلام علیک یا عمتی المظلومه، لعن ا... قوما هتکوا حرمتک و کسروا حصنک؛ سلام بر تو ای عمه مظلوم ام، خدای لعنت کند گروهی که به حریم تو جسارت کردند و بست ترا شکستند. 1»

1 مهدی پور، کریمه اهل بیت، ص 209، ماهنامه کوثر، ش 13، ص 12 .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٩ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را و ناامید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را، شب یلدای غم سحر دارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما، نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد


اللَّهُمَ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِه
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"


خدایا، در این لحظه و در تمام لحظات،
سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان ولىّ‏ات
حضرت حجّة بن الحسن-
که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد-
باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست
و همه از او فرمانبرى مى‏نمایند
ساکن زمین گردانیده،
و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى

 

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ


خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد


وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ


و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است


الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى


و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر


مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ


محمد و آل محمد آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام


وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ


و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند


الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى


چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا کفایت کنید


فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ


که شمایید کفایت کننده ام و مرا یارى کنید که شمایید یاور من اى سرور ما اى صاحب


الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ


الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت


السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ


همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق


مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


محمد و آل پاکیزه اش

 

 


 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٥ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «خداوند متعال در شب معراج به من فرمودند: یا محمد از جمله عطاهایی که به تو مرحمت فرموده‌ایم آن است که یازده مهدی از نسل تو می‌باشند و آخر آنها کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‌خواند و به وسیلة او زمین پر از عدل و داد می‌گردد. عرض کردم اینها چه وقت ظاهر می‌شود، پروردگار متعال علایمی را فرمود، از جمله: و خروج رجلٍ من ولد الحسین ابن علی مردی از اولاد حسین پیش از ظهور حضرت مهدی قیام و انقلاب خواهد نمود(1)

امام باقر می‌فرمایند: در یکی از روزها عمر و ابابکر و زبیر و ابن عوام و عبدالرحمن بن عوف در منزل رسول اکرم جمع شدند. رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در جمع آنان نشست، در حالی که نعلین حضرت پاره شده بود. به علی ـ علیه السّلام ـ داد تا اصلاحش نماید، در این حالت حضرت فرمود گروهی از ما در طرف راست عرش خدا بر منبرهایی از نور قرار دارند که صورتهایشان نورانی و لباسهایش نیز نورانی است و نور صورتشان چشم بینندگان را خیره می‌کند. ابوبکر و زبیر وعبدالرحمن سؤال کردند آنها چه کسانی هستند، ‌پیامبر سکوت کرد، ‌علی ـ علیه السّلام ـ پرسید پیامبر فرمودند: آنها کسانی هستند که به واسطة روح الله دوست هم می‌گردند و متحد می‌شوند بدون آن که اغراض مادی یا خویشاوندی داشته باشند و آنان شیعیان تو هستند یا علی و تو امام آنها می‌باشی»(2)

 پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: مردم از مشرق قیام می‌کنند و زمینه را برای انقلاب جهانی مهدی (عج) فراهم می‌سازند.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ: خداوند سبحان قم و اهلش را برای رساندن پیام اسلام قائم مقام حضرت ولی عصر می‌گرداند و دانش از این شهر به شرق و غرب عالم منتشر می‌گردد و آن گاه قائم ظهور می‌کند.(4)

 امام باقر ـ علیه السّلام ـ: می‌بینم گروهی از مشرق زمین قیام می‌کنند و طالب حق می‌باشند امّا آنان را اجابت نمی‌کنند، مجدداً بر خواسته‌هایشان پافشاری می‌کنند امّا مخالفان نمی‌پذیرند وقتی چنین وضعی را مشاهده می‌کنند، شمشیرها را به دوش کشیده و در مقابل دشمن می‌ایستند. این جاست که پاسخ مثبت می‌گیرند امّا این بار هم نمی‌پذیرند تا این که همگی با هم قیام می‌کنند و آن چه به دست می‌آورند (انقلاب) جز به دست توانای صاحب شما حضرت مهدی (عج)) به کس دیگری نمی‌سپرند. کشته‌های آنان شهید محسوب می‌گردد، اگر من آن زمان را درک می‌کردم خویشتن را برای صاحب این امر نگه می‌داش(5) این روایت معجزه آسا فرازهای انقلاب اسلامی را بیان می‌کند. و مژده اتصال این انقلاب را به انقلاب جهانی حضرت ولی عصر (عج) می‌دهد. 
جهت تطبیق مراحل این روایت با انقلاب اسلامی ایران و پیگیری بحث از این منظر که انقلاب اسلامی ایران جزء زمینه سازان ظهور حضرت است می‌توان به کتب و منابع مفصل‌تری مراجعه کرد که ذیلا معرفی می‌گردد.

کمال الدین و اتمام النعمه، شیخ صدوق، با تحقیق علی اکبر غفاری، چ اسلامی، ج 1، ص 283.

بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج،65 ص 139، چاپ اسلامی. 
 
سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، حدیث 4088؛ و عقد الدرر، ص 125، به نقل از زمینه سازان ظهور، اسدالله شهیدی، ص 196، چ پرهیزگار قم. 
بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 52، ص 243، چ اسلامیه. 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٥ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

السلام علیک یا بقیه اله.احسن الله لک عزا فی مصیبته امک فاطمه الزهرا سلام اله علیها

اجرک اله

ادرکنی ادرکنی ادرکنی

اساعه الساعه الساعه

العجل  العجل  العجل

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده بنت رسول الله

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعد ما احاط به علمک

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

اسماعیل هرقلی

عالم فاضل علی بن عیسی اربلی از کشف الغمه می فرماید که در بلاد شخصی بود که او را اسماعیل بن حسن هرقلی می گفتند از اهل قریه هرقل بود.پدرم برای من حکایت کرد که در ران چپ ایشان در وقت جوانی چیزی بیرون آمد که آن را توثه می گویند که در فصل بهار می ترکید و از آن خون و چرک می رفت و این درد او را از هر کاری باز می داشت وی به حله آمد و به خدمت رضی الدین علی بن طاوس رفت و از این درد شکوه نمود سید، جراحان حله را حاضر کرد و جراحان آن را دیدند و همه گفتند این توثه به بالای رگ اکحل بر آمده است و علاجی ندارد مگر به بریدن و اگر این را ببریم شاید رگ اکحل بریده شود و آن رگ هر گاه بریده شد اسماعیل زنده نمی ماند و در این بریدن چون خطر عظیم است مرتکب آن نمی شویم. سید به اسماعیل گفت من به بغداد می روم باش تا ترا همراه ببرم و به اطباء و جراحان بغداد نشان دهم شاید تخصص و اطلاع آنان بیشتر باشد و علاجی بتوانند بکنند به بغداد آمد و اطباء را طلبید آنها نیز جمیعاً همان تشخیص را دادند و عذر آورند اسماعیل دلگیر شد سید به او گفت حق تعالی با وجود این نجاست که به آن آلوده ای نمازت را قبول می کند و صبر کردن در این مصیبت و درد بی اجر نیست. اسماعیل گفت حالا که چنین شد به زیارت سامره می روم و به ائمه هدی استغاثه می کنم و به سامره رفت صاحب کشف الغمه می گوید از پسرش شنیدم که می گفت از پدرم شنیدم که گفت چون به آن مشهد منور رسیدم و دو امام بزرگوار امام علی النقی (ع) و امام حسن عسگری (ع) را زیارت کردم به سردابه رفتم و جامه را شسته و غسل زیارت کردم و ابریقی که داشتم پر آب کردم و به ط ر ف حرم رفتم که یکبار دیگر زیارت کنم به بارگاه نرسیده چهار سوار را دیدم که می آیند و چون در حوالی حرم جمعی از اشراف خانه داشتند گمان کردم که از آنها هستند چون به من رسیدند دیدم دو جوان شمشیر بسته اند یکی دیگر پیری بود پاکیزه که نیزه ای در دست داشت و دیگری شمشیری حمایل کرده وفرجی بر بالای آن پوشیده و تحت الحنک بسته ونیزه ای به دست گرفته پس آن پیر در دست راست راست قرار گرفت و ته نیزه را بر زمین گذاشت و آن دو جوان در طرف چپ ایستادند و صاحب فرجی در وسط ماند و بر من سلام کردند. جواب سلام دادم فرجی پوش گفت فردا روانه می شوی گفتم : آری گفت : پیش آی تا ببینم چه چیز تو را آزار می دهد اهل بادیه اهل پاکی نیستند و از نجاسات خود را پاک نمی کنند تو غسل کرده و رختت را آب کشیدی و جامه ات هنوز تر است اگر دست آنان به تو نرسد بهتر است در این اوضاع خم شد و مرا به طرف خود کشید و دست بر آن جراحت نهاده فشرد چنانچه درد آمد و بلند شد برزین قرارگرفت در آن حال آن مرد گفت افلحت(خلاص شدی و رستگاری یافتی) یا اسماعیل من گفتم: افلحتم و در تعجب افتادم که نام مرا از کجا می داند. پس از لحظاتی کاملاً از درد و رنج این بیماری نجات یافتم و اثری از آن بیماری در ران من نماند بی اختیار دویدم پا و رکابش را بوسیدم امام ( علیه السلام) روان شد و من در رکابش می رفتم و جزع می کردم به من فرمود برگرد من گفتم: هرگز از شما جد ا نمی شوم باز فرمود بازگرد که مصلحت تو در برگشتن است و من همان حرف را زدم پس یکی از آنها فرمود: ای اسماعیل شرم نداری که امام دوبار فرمود: برگردخلاف قول او عمل می نمایی. این حرف در من اثر کرد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

مهدى برگزیده خداست :

على بن هلال از پدرش روایت نموده که گفت در مرض پیامبر (ص) ، حضورش شرفیاب شدم ، دیدم فاطمه (س) در بالین پدرش نشسته و اشک مى ریزد چون صداى گریه اش بلند شد، پیامبر سر برداشت و فرمود:

فاطمه جان ! چرا گریه مى کنى ؟

عرض کرد: مى ترسم بعد ازشما احترام ما از دست برود ؟

فرمود : عزیزم ، مگر نمى دانى که خداوند به اعل زمین نگاه کرد و پدرت را از میان آنان برگزید، سپس نظر کرد و شوهرت را انتخاب کرد، و به من وحى فرمود که تو را به او تزویج کنم ؟

دخترم ! ما اهل بیتى هستیم که خداوند عزوجل هفت فضیلت به ما عطا فرموده که به هیچ کس قبل و بعد ازما عطا نفرموده است، و آن این که :

من خاتم پیامبران نزد خدا و بهترین آنها و محبوبترین بندگان مى باشم و با این امتیازات پدر تو مى باشم، جانشین من بهترین جانشینان پیغمبران و محبوبترین آنها نزد خداست، و او شوهر تو است شهید ما بهترین شهداء و محبوبترین آنان نزد خداوند است و او حمزه بن عبدالمطلب عموى پدر و شوهرت مى باشد، جعفربن ابیطالب که با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز مى کند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت از ما است ، در سبط این امت که حسن و حسین دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت مى باشند از ماست، و به خدا قسم که پدرشان افضل از آنهاست.

یا فاطمة و الذى بعثنى بالحق ان منهما مهدى هذه الامة اذا صارت الدنیا هرجاً و مرجاًًً و تظاهرت الفتن و انقطعت السبل و اغار بعضهم على بعض فلا کبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقر کبیراً فیبعث الله عند ذلک منهما من یفتح حصون الضالة و قلوباً غلفاً یوم بالدین فى آخر الزمان کما قمت به فى آخر الزمان و یملاء الارض عدلاً کما ملئت جوراً .

اى فاطمه ! به خداوندى که مرا به راستى برانگیخته ، مهدى این امت نیز از ایشان مى باشد، موقعى که دنیا هرج و مرج شود و آشوبها پدید آید و راهها مسدود گردد و اموال یکدیگر را به غارت برند، نه بزرگتر به کوچکتر رحم کند و نه کوچکتر احترام بزرگتر را نگاه دارد، خداوند کسى را برانگیزد که قلعه هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشاید و اساس دین را در آخر الزمان استوار سازد، چنان که من در آخر الزمان پایدار گردم و زمین را پراز عدل نماید چنان که از ظلم پر شده باشد....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

زیارت ناحیه مقدسه یکی از زیارت‌های حسین بن علی در روز عاشورا است. زیارت ناحیه مقدسه از حجت بن حسن، امام دوازدهم شیعیان صادر شده‌است.

زیارت ناحیه مقدسه با درود بر پیامبران و اهل بیت محمد و حسین و یارانش در کربلا آغاز می‌شود. پس از آن، به شرح کامل اوصاف و کردار حسین پیش از جنگ، زمینه‌های جنگ او، شرح کشته شدن و سختی‌های او، و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمینی و آسمانی می‌پردازد. در پایان، با توسل به اهل بیت و دعا، دعا پایان می‌پذیرد.

 

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَهِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا

الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ وَ عَلَى

الْمَلآ ئِکَهِ الْمُرَفْرِفینَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ بِتُرْبَتِک َ،

 

سلام برآن سرِ بالاى نیزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عریانى که در بیابان های ( کربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى که بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى کِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع کرده اند،

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٢ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

سیدبحرالعلوم یمنی، از علمای بزرگ زیریه در یمن بوده که وجود حضرت ولی عصر علیه الصلوه و السلام را انکار می کرده است. ... تا این که آن جناب نامه ای برای حضرت آیت ا... سیدابوالحسن اصفهانی رضوان ا... تعالی علیه می نویسد و برای اثبات وجود امام زمان (ع) دلیل قاطعی درخواست
می کند. آیت ا... اصفهانی، در جواب می نویسد: « جواب شما را باید به طور حضوری بدهم. شما طی سفر به نجف اشرف مشرف شوید تا جواب را دریافت کنید. » .... و اینک بشنوید ماجرای شیعه شدن سید یمنی را از زبان فرزند او: « ... وقتی به مقام مهدی (ع) در وسط وادی السلام نجف وارد شدیم، دیدیم که آیت ا... سید ابوالحسن اصفهانی به سوی چاهی که در آن جا بود، رفت و به دست خود از آن آب کشید و تجدید وضو کرد و این در حالی بود که ما به عمل او می خندیدیم 1. آن گاه وارد مسجد مقام شد و چهار رکعت نماز خواند و کلماتی گفت ... به ناگاه دیدیم که تمام فضای مقام غرق نور و روشنایی گشت. در آن هنگام، آیت ا... اصفهانی پدرم را داخل مسجد طلبید. پدرم به آن مقام وارد شد، اما طولی نکشید که صدای گریه اش بلند شد و آن گاه، فریادی بلند زد و از هوش رفت. وقتی داخل شدم دیدم که آیت ا... اصفهانی بالای سر پدرم نشسته است و شانه های او را مالش می دهد تا به هوش آید... وقتی از آن جا برگشتیم، پدرم گفت: « حضرت ولی عصر حجت بن الحسن العسگری (عج) را به طور حضوری زیارت کردم و با دیدنش مستبصر و شیعه اثنی عشری شدم » سید بحرالعلوم یمنی، پس از بازگشت به یمن 4000 نفر از مریدان سنی خویش را به مذهب تشیع مشرف گرداند.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۱ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

در حکایت تشرف جناب حاج سید احمد رشتی به خدمت حضرت ولی عصر ارواحناه فداه-در سفر حج، آن حضرت فرمود :

« چرا عاشورا نمی خوانید؟!     واین را سه مرتبه تکرار کرد

عاشورا !  عاشورا !  عاشورا !

 

ای کاش هرروز زیارت  عاشورا می خواندم :

عالم جلیل القدر، شیخ عبد الهادی حائری مازندرانی از والد خود(حاجی ملا ابوالحسن) نقل کرده است که من حاج میرزا علی نقی طبا طبائی را بعد از رحلتش در خواب دیدم، به او گفتم: ایا آرزویی دارید؟!    گفت : یک آرزو دارم آن هم چرا در دنیا هر روز «زیارت عاشورا» نخواندم. رسم سید این بود که در تمام دهه اول محرم ،زیارت عاشورا می خواندند ، ولی بعد از مرگ ،افسوس می خوردند که چرا در تمام ایام سال موفق به این زیارت نبوده است

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۱ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()


حاج غلام عباس حیدری دستجردی، داستان تشرفش را به محضر امام عصر علیه السلام چنین نقل می کند:  
« ... موضوعی را که شرح می دهم، مربوط به تابستان سال 1345 است که برای زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به مشهد مشرف شده بودم. 
عصر روز جمعه ای بود که در مسجد بالا سر حضرت نشسته، مشغول دعا بودم که یکدفعه دستی از بالای سرم پایین آمد و کتاب مفاتیح را از دستم گرفت؛ دعایی را از مفاتیح به من نشان دادند و فرمودند: این دعا را بخوان. من کتاب را گرفتم و دعایی را که قبلاً می خواندم، شروع کردم مجدداً همان را خواندم. دیدم برای مرتبه دوم، همان دست پایین آمد و کتاب را گرفت و دعایی را که قبلاً فرموده بود دستور به خواندن داد من باز هم کتاب را گرفتم و همان دعای قبلی خود را پیدا کردم و مشغول خواندن شدم. 
دفعه سوم کتاب را از دست من گرفتند و همان دعای مخصوصی را که دو نوبت قبل فرموده بودند؛ به نحو اکید دستور خواندن دادند. در این حالت یک دفعه به خود آمدم که این چه دعایی است که سه نوبت این سید که بالای سر من ایستاده است؛ امر به خواندن می کند؟ نگاه کردم: دیدم دعا در غیبت امام زمان ارواحنا له الفداء می باشد. سر بلند کردم تا از او تشکر کنم، کسی را ندیدم. به خود گفتم: 
وای بر من که امام خود را دیدم و نشناختم. 

 
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ‏

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ‏

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

علامه بحر العلوم

سیدبحرالعلوم، کسی است که کرامات و ملاقات های متعددی خدمت حضرت بقیت ا... (عج) داشته است. تا جایی که می دانیم در این امر هیچ کسی بر او دراین فضیلت سبقت نگرفته است، مگر سید رضی الدین علی بن طاووس رحمه ا...، شیخ جعفر کاشف الغطاء با آن همه جلالت و دیانت و فقاهت مطلقی که داشت، محض تبرک، خاک نعلین سید بحرالعلوم رحمه ا... را به تحت الحنک خود پاک می کرد. از خصایص سید این بود که برای اتصال به حق و مناجات با قاضی الحاجات شب ها پیاده به مسجد کوفه می رفت و در طول شب، ملکوت عالم را با تهجد و عبادت سیر می کرد. روزی سید بحرالعلوم به میرزای قمی فرمود: « شب گذشته به مسجد کوفه رفته بودم تا ادای نافله شب نمایم. وقتی از مسجد بیرون آمدم، شوقی در دل برای رفتن به مسجد سهله احساس کردم. وقتی داخل مسجد شدم، تنها شخص بزرگواری را مشاهده کردم که مشغول به مناجات با قاضی الحاجات بود. با شنیدن نوای مناجات او، حالم متغیر و دلم از جا کنده شد و زانوهایم به لرزه افتاد و اشکم جاری شد. وقتی مناجات آن حضرت تمام شد، با زبان فارسی فرمود: « مهدی بیا! پس پیش رفتم تا جایی که دست آن جناب به من دست من به او می رسید »1.

1- قاضی زاهدی، شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ص 224.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٩ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

حضرت مهدی (عَجَل الله تعالی فَرَجه)  فرمودند:

هیچ چیز مانند نماز بینی شیطان را به خاک نمی مالد،پس نماز بگزارو بینی شیطان را به خاک بمال.

بحار الانوار، جلد53، ص182

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٩ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

حضرت مهدی (عَجَل الله تعالی فَرَجه)  فرمودند:

ملعون است ،ملعون است کسی که نماز مغربش را به تاخیر بیندازد،تا زمانی که ستارگان آسمان پدیدار شوند

بحار الانوار، جلد52، ص15

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٩ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط دوست مولا نظرات ()

حدیث روز

حضرت مهدی (عَجَل الله تعالی فَرَجه)  فرمودند:

نفع بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاستوهمانا من ایمنی بخش اهل زمین هستم ، همچنانکه ستارگان ایمنی بخش اهل آسمانند.

                                                                                                                                                                     بحار الانوار، جلد 53،ص181

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٩ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط دوست مولا نظرات ()


 Design By : Pichak