صاحب الزمان

نویسنده: دوست مولا - ۱۳٩٢/٦/٢٠

توصیه‌های امام عصر (عج)‌خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (ع(


براستی، چقدر به اینها عمل می‌کنیم؟!

 

آنچه در پی می آید توصیه‌هایی است که امام عصر(عجل الله تعالی فی فرجه)‌خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (علیه السلام فرموده‌اند.
براستی، چقدر به اینها عمل می‌کنیم؟!

۱٫ از خداوند ـ جل جلاله ـ بترسید و تقوا پیشه کنید.

۲٫ به ما در بیرون آوردن شما از فتنه و امتحانی که بر شما روی آورده است کمک کنید.

۳٫ عهد می‌کنم که هر کدام از شیعیان که راه تقوا را در پیش گیرد و هر آنچه که لازم است و حق خداست از مال خود خارج کند، از فتنه‌ی گمراه‌کننده و رنج‌های ظلمانی در امان باشد.

۴٫ هر کدام از شیعیان، در بخشش اموالی که خداوند به او داده به کسانی که خداوند فرمان داده است بخل ورزد، در دنیا و آخرت زیانکار خواهد بود.

۵٫ اگر شیعیان ما در وفا نمودن به عهد و پیمانی که از ایشان گرفته شد، همسو و یک‌دل شوند، دیدار ما از ایشان به تأخیر نخواهد افتاد.

۶٫ ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

توقیع به شیخ مفید

۷٫ از خدا بترسید ؛ و از ما اطاعت کنید ؛ و از راه راست منحرف نگردید.

۸٫ نیت خود را ـ مطابق سنت آشکاری که به شما گفتم ـ با دوستی، به سوی ما برگردانید.

توقیع به ابن ابی‌غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان

۹٫ اموال شما (خمس و زکات) را قبول نمی‌کنیم مگر اینکه پاک و طاهر باشد... هر کس می‌خواهد عمل کند و هر که نخواهد نکند ؛ چرا که ما به آنچه شما دارید نیازی نداریم.

۱۰٫ ظهور و فرج در دست خداست و کسانی که وقت رای آن تعیین می‌کنند "دروغگو " هستند.

۱۱٫ در مسایلی که روی می‌دهد به فقهاء مراجعه کنید ؛ زیرا که ایشان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم بر ایشان.

۱۲٫ منتفع شدن از من در ایام غیبتم، مانند استفاده از خورشید است زمانی که ابر روی آن را پوشانده باشد.

۱۳٫ درباره چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد سؤال نکنید، و در دانستن چیزهایی که از دانستن آنها معاف شده‌اید خود را به سختی نیاندازید.

۱۴٫ برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ؛ چرا که همین فرج شماست.

توقیع به اسحاق بن یعقوب

۱۵٫ هر کس بدون اجازه ما در اموال مربوط به ما (خمس، زکات و وقف) تصرف کند، از جمله ظالمین است و ما در روز قیامت شاکی او خواهیم بود.

توقیع به محمد بن جعفر اسدی

۱۶٫ آیا نمی‌دانید که خداوند از زمان حضرت آدم تا حال، برای مردم ملجأ و پناهی قرار داده که به ایشان پناه برند و راهنمایانی تعیین کرده که به سبب آنها هدایت یابند. هر زمان که نشانه‌ای از آنان پنهان شد نشانه‌ی دیگر آشکار گردید و هر وقت که ستاره‌ای از ایشان غروب کرد ستاره‌ی دیگر طلوع نمود ؛ و وقتی که خدای عزوجل امام حسن عسکری (علیه السلام ) را به سوی خود برد گمان ننمایید که واسطه میان خود و مخلوقاتش را قطع نموده است. هرگز چنین چیزی نشده و نخواهد شد تا وقتی که قیامت برپا شود.

توقیع به محمد بن ابراهیم بن مهزیار

۱۷٫ آیا نمی‌دانید که روی زمین از حجت خدا خالی نمی‌گردد ؛ خواه آن حجت، ظاهر باشد و خواه پنهان.

۱۸٫ مردم پیروی از خواهش‌های نفسانی را از خود دور کنند ؛ و همانگونه که پیش از غیبت رفتار می‌نمودند رفتار کنند ؛ و امری که از آنان پوشیده و پنهان شده است را جستجو ننمایند … و بدانند که حق با ما و در نزد ماست .0

توقیع به عمری وپسرش

برگرفته پایگاه خبری عمارها

 

 

یارب الفاطمه بحق الفاطمه اشف صدر الفاطمه بظهور الحجه(ای منتقم خون حسین کی میای

یا رب الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه

سید رشتی

مرحوم حاج میرزا حسین نوری می گوید جناب سید احمد موسوی رشتی (تاجر) به من گفت: در سال هزار و دویست و هشتاد به قصد زیارت خانه خدا از رشت به تبریز آمدم و به اتفاق حاج جبار جلودار سدهی اصفهانی که قصد رفتن به طرابوزن را داشت، روانه شدیم وقتی به منزل اول رسیدیم سه نفر دیگر هم به من ملحق شدند و با هم روانه شده تا رسیدیم به « ارزنه الروم » و از آنجا عازم شدیم برای « طرابوزن ».

در یکی از منازل بین دو شهر حاج جبار جلودار نزد ما آمد و گفت: این منزل که در پیش داریم بسیار مخوف و ترسناک است قدری زودتر حرکت کنید تا به قافله رسیده و همراه آنها باشیم. مقدار نیم فرسخ با سه ربع فرسخ که از منزل دور شدیم برف تندی شروع به باریدن کرد. هوا هم تاریک شده و رفقا سر خودشان را پوشانده بودند و با سرعت می رفتند، من نیز آنچه سعی کردم که خودم را به آنها برسانم ممکن نشد تا آنکه آنها رفتند و من تنها ماندم. از اسب پیاده شده و در کنار راه نشستم و فوق العاده ناراحت و مضطرب بودم. در همین فکر بودم که ناگهان در مقابل خود باغی را مشاهده کردم و در آن باغ باغبانی را دیدم که داشت با بیل به درختها می زد که برف آنها بریزد، باغبان نزدیک من آمد و با فاصله کمی ایستاد و فرمود: تو که هستی؟ گفتم: رفقای من رفته اند و من تنها مانده ام و راه را نمی دانم و گم شده ام، آن باغبان گفت: نافله صبح را بخوان تا راه را پیدا کنی، من مشغول خواندن نافله شدم و پس از پایان تهجدم باز آمد و گفت: نرفتی؟ گفتم: وا... راه را نمی دانم. گفت : زیارت جامعه را بخوان من با آنکه زیارت جامعه را حفظ نبودم، آنجا مشغول زیارت جامعه شدم و تمام زیارت را از حفظ و بی غلط خواندم.

مجدداً آن شخص آمد و گفت: هنوز نرفتی؟ در آنجا من بی اختیار گریه ام گرفت و گفتم: بله هنوز هستم! راه را بلد نیستم که بروم آن شخص گفت: زیارت عاشورا را بخوان من برخاستم و عاشورا را که از حفظ نبودم ولی در عین حال با تمام لعن و سلام که صد مرتبه بود با دعای علقمه از حفظ خواندم.

پس از اتمام زیارت عاشورا باز آمد و گفت: هنوز نرفتی؟ گفتم: نه می مانم تا صبح شود، آن شخص گفت: من الان تو را به قافله می رسانم. لذا رفت و سوار الاغی شد و بیل خود را به روی دوشش گذاشت و گفت: بیا در ردیف من بر الاغ سوار شو من سوار شدم و مهار اسبم را کشیدم، دیدم اسبم حرکت نمی کند، آن شخص گفت: مهار اسب را به من بده، به او دادم بیل رابه دوش چپ گذاشت و مهار اسب را به دست گرفت، اسب هم در نهایت تمکین رام شد و شروع به حرکت کردیم، همینطور که می رفتیم، دست خود را روی زانوی من گذاشت و گفت: شما چرا نافله
نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله. ( این جمله را سه بار تکرار فرمود برای اهمیت آن).

سپس گفت: شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا . ( این جمله را نیز سه بار تکرار کرد). و بعد گفت: شما چرا زیارت جامعه را نمی خوانید؟           جامعه، جامعه، جامعه.

و با تکرار به این سه موضوع تاکید آن، در طی مسافت راه را دائره وار می رفت. یکدفعه دیدم برگشت و گفت: آنها رفقای شما هستند. دیدم‎آنها لب جوی آبی پائین آمده اند و مشغول وضو برای نماز صبح هستند.

من از الاغ پیاده شدم که سوار اسب خودم شوم و خود را به آنها برسانم، دیدم نمی توانم. آن آقا از الاغ پیاده شد و بیل خود را در برف فرو کرد و مرا بر اسب سوار نمود و سر اسب را به طرف رفقا برگردانید.

در آن حال یکباره به فکر افتادم که این شخص چه کسی است که فارسی حرف می زد با آنکه در آن حدود فارسی زبان نیست وهمه زبانشان ترکی است و مذهبی جز مسیحی در آنجا نیست، این مرد به من دستور نافله و زیارت عاشورا و جامع را می داد و من چگونه عاشورا و جامعه را از حفظ خواندم با آنکه قبلاً آنها را از حفظ نداشتم و چگونه اسب من از او اطاعت می کرد و نیز چطور مرا با این سرعت به رفقایم رسانید؟!

لذا به عقب سر خود نگاه کردم، احدی را ندیدم و اثری از او نبود، بالاخره متوجه شدم که آن بزرگوار قطب دائره امکان بقیه ا... صاحب الزمان عجل ا... تعالی فرجه الشریف بوده که مرا از آن حالت سرگردانی و نگرانی نجات داده است.

امدادهای غیبی امام زمان ص 157 به نقل از نجم الثاقب ص 343 و مفاتیح الجنان ص 1011.


 Design By : Pichak